در حالی که در یک جامعه ی قانونمند، دل مشغولی و نگرانی در مورد امور سیاسی اجتماعی، در شمار وظایف حرفه ای دولتمردان، مدیران جامعه و احزاب سیاسی محسوب میشود، نبود نظم و امنیت اجتماعی در میهن ما موجب شده، که زندگی روزمره ی شهروند ایرانی با دلهره و اضطرابات جانکاه توام شود؛ مضافاً فرزندان معصومش در برابر بی قانونی ها سینه سپر کرده و گرفتار منجنیق و فلاخن شوند.
دستیابی به سعادت شخصی و اجتماعی، انگیزه ای قوی ست، که به انسان احساس مسئولیت اخلاقی بخشیده و وجدان اجتماعی وی را متحول میکند؛ سپس انسان را به اندیشه بهبود و رهجویی برای مقابله با نارسائی ها واداشته و حکم میکند بی تفاوت نمانده ودر برابر داده های موثر در محیط خود واکنش نشان دهد. غرایز تکامل یافته ی انسان اجتماعی هستند، که به شهروند آگاه تکلیف میکنند، بمنظور پیشگیری از انحطاط جامعه، پذیرای مسئولیت شود وبا مشارکت فعال اجتماعی خود، خلا پیشامده از عدم حضور کارشناسان را -هرچند اندک- ولی پر کند.
هستند کسانی، که بخود و دیگران القا میکنند، بلی، ما می بایستی صبورانه تلاش کنیم، توده های مردم را با واقعیت های اجتماعی آشنا ساخته و مقدماتی فراهم کنیم، بلکه اقشار بیشتری جلب مشارکت سیاسی شوند، آنگاه میتوان ایشان را گسیل کرد و به مقابله با رژیم برانگیخت. گروهی نیزآنها را همانند پیشقراولان دستیابی به قدرت به میدان جنگ نابرابر می فرستند، که نتیجه اش پیشاپیش مشخص است.
هرچند انگیزه پاکی در پس گسترش روشنگری نهفته است، لیکن ایکاش کسی بما میگفت: چه موضوع ناگفته ای بر شهروند ایرانی پوشیده مانده، که ما در صدد هویدا نمودن آن هستیم؟
حرف من ایرانی به این عزیزان چار کلمه است: سرباز فراوان؛ کو نادر
زمینه ی تحولات اجتماعی، پیوسته پتانسیلی موجود و بالقوه است؛ تحت هر شرایطی، بی توجه به نوع جامعه، مقطع زمانی و بعد مکانی و حتی پیش از کشف آن توسط اندیشه ی ما، وجود داشته است؛ لیاقت، درایت و خواست عناصر آگاه و آرزومند آزادی های اجتماعی سیاسی است، که به این نیروی بالقوه پویایی بخشیده و چرخ تحول اجتماعی را به حرکت وامیدارد.
برین باورست، نخست پس از طی گام های مقدماتی و نمایان شدن دورنمای پیروزی، امید در دل مردم جوانه زده و به جریان حرکت اجتماعی ملحق میشوند؛ دورنمای روشنی که سبب میشود مردم یاس و بی تفاوتی را کنار نهاده، بپاخاسته و به پیشاهنگان خود ملحق شوند؛ نه پیش ازآن. مردم نردبان ترقی مدعیان قدرت نیستند.
وظیفه ی طرح خواسته ها، مطالبه حقوق حقه ی مردم از هیئت حاکمه ی وقت، رویاروئی و اعلان جنگ با رژیم خودکامه، همه و همه بر عهده کسانی ست، که تحول بالنده و استقرار نظم نوین اجتماعی را ضروری دانسته و برای خویش رسالتی تاریخی مقرر هستند؛ در یک کلمه آگاهان؛ نه مردم عادی.
این حق برای مردم و شهروندان زحمتکش یک جامعه محفوظ است، که همّ خود را صرف بهبود بخشیدن به اوضاع زندگی شخصی و خانوادگی خود کنند. بایستی بپذیریم که تعهد آحاد، نسبت به جمع مقوله ی پیچیده تری از فرهنگ عمومی رایج در یک جامعه است و روشنفکران حق مطالبه کردن ازخودگذشتگی، از مردم را ندارند. اشاعه ی اخلاق، فرهنگ و جهانبینی وظیفه ی فرزندان دانشاموخته و آگاه جامعه است و نبود آن نماد بی کفایتی اندیشمندان جامعه.
مردم بطور طبیعی علاقمند به میوه خوشمزه ی رسیده هستند و نه شاخ و برگ و کشت و آبیاری باغهای میوه؛ آنرا آماده و درصورت ممکن پوست کنده مطالبه می کنند. جهان ایشان محدود به گذران سعادتمند زندگی شخصی و خصوصی است و میزان حس مسئولیت ایشان نسبت به دیگران به بهبود اوضاع احوال و تامین اجتماعی خود ایشان بستگی تام دارد. محرومیت از بدوی ترین حقوق اجتماعی مانع از آمادگی برای پرداخت هزینه، بابت یک دگرگونی سیاسی در جامعه میباشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر