مهیا کردن پیشزمینه نظری یک حرکت اجتماعی، ساختن بسترمناسب وهدایت روند هدفمند آن، برعهده ی معماران سلیم العقل است. طرح، ابداع و ارائه روش های مبارزه کارامد به نیروهای مردمی، درحیطه ی صلاحیت اندیشمندان متعهد است. بدیهی ست که اهل قلم واصحاب رسانه ها، که خود وجدان بیدار جامعه هستند آنها را در پیشبرد این وظیفه ی خطیر یاری دهند.
حصول این امر، به درک درست شرایط و شناخت کافی از داده ها و پدیده های تعیین کننده بستگی دارد، که نقش هر یک از آنها، توسط خرد جمعی سبک سنگین شده و در دو دسته سازنده یا بازدارنده طبقه بندی میشوند. نخست پس از ارزیابی وداوری افکار عمومی ست که مردم در راه هدفمند و مشارکت فعال گام مینهند. بدین ترتیب آنها در راه آینده ای بهتر، از تحمل هزینه و قربانی بی هراس میشوند.
با اینهمه، افسوس، که اندیشمندان غمخوار ملت ایران، تاکنون از نتیجه گیری یکسان دربسیاری موارد و اعلان آن به مردم جامعه ناکام مانده اند!آنها در تعیین مشی مبارزه درراه استقرارحکومتی مردمی توفیقی نداشته اند.
به موازات سرکوب حکومتی، آنچه که شیوه مبارزه در راه رسیدن به حاکمیت ملی را دشوار میکند، نبود اتحادی ست، که با شناساندن صریح ماهیت اصلی نیروهای حاضر در صحنه سیاسی، مرزی بی برو برگرد میان عناصرحاضر در صحنه کشد و صفبندی نیروها را بگونه شفاف از یکدیگر متمایز کند؛ ناکارآمد بودن روشهای پرهیاهوی سست عنصران معتقد به استحاله، که گوی سبقت از آزادیخواهان فاقد انسجام ربوده اند را برملا کند و شیوه برخورد عام با آنها را یکبار برای همیشه، رهنمود دهد. آنها حتی از درک ضرب المثل عامیانه ی یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب است نیاموخته اند.
برهیچ ایرانی پوشیده نیست، که تنها یک راه حل بومی قادر ست، تحولات اجتناب ناپذیر سیاسی را به سر منزل موعود حاکمیت ملی رساند؛ ولی آیا این بدان معنا ست، که عناصرطردشده حکومتی، که خود در تارهای عنکبوت خرافات گرفتار هستند و بر مناسبات نظیر دوران غزنوی و سلجوقی گردن نهاده اند، مایل به ترک سفره ی چپاول و رهاکردن دامان ولی فقیه هستند؟ خیر، سیاست آنها عین دیانتشان است. مسلمانی این مسلمانان، مسلمانی آن مسلمانی ست که مال مسلمان بخورد و حال که اندکی از او دریغ شده، فریاد براورده که مسلمانی نیست!
مزدوران کمیته و سپاه و جوخه های ادمکش رژیم، از پرتو چپاول منابع و دارائی هایی ملی، به نان و نوا و مکنتی رسیده و، در تلاش حفظ منافع شخصی و صنفی خویش اند.
علت تبانی این اقشار انگل زالوصفت علیه مردم، پر واضح است:
دولت و منزلت انها، براستخوان رشیدترین ایرانیان بناشده و نافشان به خزانه حکومت محراب و شمشیر متصل است.
قریب به اتفاق فرصت طلبان سینه چاک و منتقدان دغلکار حکومتی کسانی هستند، که درپی تضییع حقوق شهروندی صدها هزار ایرانی، به مسند مادام العمر ننگین رسیده اند. بسیاری از انها، در پی وضع مقررات خائنانه ای مانند "ازمایش های ایدئولژیک گزینشی" در مقاطع مختلف تحصیلی و استخدامی، مدارجی را پشت سر نهاده اند تا امروز برمسند رسند. به همین سبب، انها عملا راضی به دگرگونی اساسی در کشور نیستند و به حیل گوناگون از تضعیف حکومت، توسط نیروهای متعهد مردمی، ممانعت بعمل می اورند. اینان همان میراثخوران حکومت عباسی ونوادگان ترکان ظالم حاکم بر ایران در سده های پنجم و ششم هجری هستند و ولایت فقیه شان هیچ مگر حکومت علمای ان روزگار سیاه نیست.
قابل تصور ست، که ایندگان، روزگاری از سرخپوستبازی های بعثی های سعودی و قوم غاصب نه ترک و نه تازی در ایران و جنگهای زرگری و نیابتی انها در خاورمیانه بعنوان سرپوشی بر اتحاد شوم پیروان سیاست موذیانه محراب و شمشیر یاد کنند. ایندگان بیاد خواهند اورد، که بازی خودفروختگان دستگاه حکومتی ولی فقیه و عوامفریبی رانده شدگانی که یکشبه ره صد ساله پیموده و بتازگی و پس از طرد، از اصلاحات دم میزنند، لالایی خواب توده های خوشباور بیش نبوده و نیستند. انها از تحولات ده دوازده قرن گذشته جوامع بشری بوئی نبرده و در لجنزار ایدئولژی دینی وارزشهای منحط دوران غزنوی و سلجوقی قلت میخورند. به عمق چاه تاریخ سقوط کرده اند. تئوری کشورداری و بافت حکومتی امروز اینان و همچنین سطح نازل فرهنگی جامعه امروز تفاوتی به انزمان نداشته و ندارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر