۱۳۹۴ مهر ۲۲, چهارشنبه

در باب روابط دوجانبه ایران و روسیه

 







  حافظه ی تاریخی بسیاری از ایرانیان، انباشته از خاطرات ناگوار از همسایه ی شمالی ما، روسیه است.
 نقش روسیه در وقایع دوران قاجار، انقلاب مشروطه و اشغال کشور در جنگ جهانی دوّم و در دوره موسوم به مناسبات جنگ سرد موجب شده، که زهر بی اعتمادی هنوز در رگ ما -ایرانیان- جریان داشته باشد.
 زد و بندهای موسوم به «بازی بزرگ» میان روس و انگلیس، وقایع آذربایجان و دسیسه هائی که از طریق عناصر سر سپرده به روسیه در ایران اعمال شده و میشوند، مواردی  تاریخی هستند، که بی اعتمادی مردم ایران به دیپلوماسی سلطه طلب روسیه را توجیه می کنند.*


 شیوه تعامل روسیه با همسایگان و ستمی که از سوی حکام روسیه به ملل اروپای شرقی، مردم بومی و گروه های قومی و مذهبی گوناگون در دو قاره ی آسیا و اروپا روا شده، مهاجرت های اجباری و اردوگاه های مرگبار در روسیه ی استالینی، همه و همه چهره خشن و بی رحمی از سیاست های ضد انسانی دول روسیه زا بنمایش نهاده اند.**

 در متون تاریخی، بارها از زد و بند ها، طرح ها و نقشه های مشترک روسیه با دیگر دولت ها، بخصوص میان آدولف هیتلر و جوزف استالین سخن بمیان آمده، که چگونه آن دو رهبر (هریک بنوع خود  فاشیست) بطور محرمانه خاک کشورهای همسایه را میان خود تقسیم نموده و حقوق آنها را پایمال نموده اند.***

   در حالیکه دولت اوباما -در مقام ابر قدرت جهانی- تحت فشار محافل قدرتمند و جنگ طلب آمریکائی-اروپايی قرارگرفته و پایان عمر دولت خود را روز شماری میکند، ژنرال پوتین به یاری حکام خودکامه محلی در خاورمیانه شتافته و قصد دارد، در هیبت ناجی مردم آسیا نقش آفرینی کند. اشکال در اینست، یکایک دولتمردان شرقی، از چین گرفته تا روسیه و ایران، برین باور هستند، تنها راه حفظ قدرت حکومتی که آنها «استقلال» می نامند، اعمال دیکتاتوری و سرکوب شهروندان و ایجاد حصاری نظامی امنیتی تنگ به دور ملت ها ست! آنها بر مسند حکومت مادام العمر پنجه افکنده، چون کَنِه در پیکر مردم فرو رفته و خود خدای مجسم شده اند!

  هدف درینجا، ایجاد بدبینی، نسبت به همسایه شمالی نیست؛ بلکه هشدار به کسانی ست، که درین خیال غوطه ور هستند، از اختلافات میان روسیه و غرب بهره برداری نمایند.
 مصیبت بار ترین خطای سیاسی اینست، که دولت وقت، روسیه را قدرت بازدارنده و «نیروی سوم» ارزیابی کند و نقشی که دولت وقت در فاصله دو جنگ جهانی اول و دوم برای آلمان مقرر می شد را برای آن متصور شود و امتیازات مشابه به روسیه دهد!
 روسیه یک «نیروی سوم» نیست که ایران بمنظور حفظ استقلال کشور و یا دور نگاهداشتن نفوذ یا سلطه خارجی از آن بهره برداری کند. نمی بایستی از خاطر برد، دولت روسیه بمثابه عضو دایمی شورای امنیت سازمان ملل متحد، با وجود اختلافات و رقابت هایی، که بر اساس منافع و مصالح ملّی و منطقه ای خود با ایالات متحده، فرانسه و انگلیس دارد، همکاری تنگاتنگی در سطوح بین المللی، با دولت های یادشده نیز دارد، که کم و کیف و اهمیت آنها از سطح روابط دوجانبه با ایران یا هر کشور دیگری فراتر میروند.****
  بدیهی ست، که ایران و روسیه در یک جغرافیای طبیعی قرار دارند و بهمین دلیل متحدان استراتژیک طبیعی هستند؛ ولی هرگونه قرارداد دوجانبه ای، که مغایر با خطوط اصلی دکترین موازنه منفی باشد و به واگذاری غیر ضروری حق استفاده نظامی از آب، خاک و فضای کشور به روسیه منجر شود، ایران را در معرض مخاطرلت امنیتی جدی قرار می دهد.
اوضاع و مناسبات کنونی در منطقه و شرایط امروزین کشورهای همسایه (مانند ترکیه) نمی بایستی دائمی تلقی شده و موجب فریب شوند؛ مناسبات عصر حاضر، مناسبات دهه سی میلادی نیستند و روسیه نمیتواند پل ارتباطی مستحکمی میان ایران و اروپا باشد.
 سیاست حسن همجواری بجای خویش، لیکن ایران دلیل کافی ندارد، در مشکلات روسیه با اتحادیه اروپا و غرب سهیم شود؛ مگر آنکه دولتمردان با اقامه کردن دلیل « ما دیکتاتورها زبان یکدیگر را بهتر می فهمیم» قصد داشته باشند، از قرنطینه موجود خارج شده و کشور را وارد یک قرنطینه سهمناک تر کنند. 
  ترغیب دولت روسیه در بدستگرفتن ابتکار عمل در سیاست های منطقه ای در خاورمیانه، شمشیری با دو لبه است و موجب شکاف عمیقتر از پیش میان ایران و کشورهای خاورمیانه و غرب خواهد گشت. 
شرط بلاغ آنست، دکترین سنتی «موازنه منفی» سرلوحه تعامل و روابط دوجانبه ایران و روسیه قرار گیرد؛ بدون آنکه روابط آنی و آتی میان ایران و غرب خدشه دار شود.
پاینده ایران



*تحرکات روسیه در خاورمیانه عربی و شمال آفریقا، به ویژه در جنگ موسوم به جنگ شش روزه میان اعراب و اسرائیل، نشاندهنده ی عملکرد روسیه نسبت به  همپیمانان عرب خود، یعنی جمهوری مصر، لیبی، سوریه و عراق بوده و سوابق تاریخی گویایی هستند، که اثری عمیق بر اذهان مردم خاورمیانه به یادگار گذاشته اند.
 متلاشی شدن یوگسلاوی -متعاقب اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی- نیز، ریشه در دوستی ناپایدار روسیه با هم پیمانان خویش داشته و گویای این حقیقت است، که روسیه دوست زبانی ست و نوبت عمل که میرسد، جا تَر است و بچه نیست!
 ** زخم هائی که بر پیکر بسیاری از ملل تحت ستم، چه در روسیه تزاری و چه در روسیه پس از انقلاب سرخ وارد آمده اند، نتنها هنوز التیام نیافته و بعضا عفونی شده اند. روسیه ی ژنرال پوتین و حکومت های آتی در روسیه بسادگی توان رتق و فتق آنهمه مصائب را نخواهند یافت.
 ***نقش روسیه استالینی لیکن بهمین جا ختم نمیشود؛ بررسی دقیق نقش روسیه متعاقب جنگ جهانی اول و سرآغاز جنگ جهانی دوم نمایان می کند، هنگامی که آلمان شکستخورده طی پیمانی موسوم به پیمان ورسای، به کشورهای فاتح یعنی فرانسه و انگلیس تعهد داده بود، که از تاسیس مجدد زرادخانه های تسلیحاتی خودداری کند. این روسیه ی استالین بود، که به دور از چشم جهانیان، به آلمان هیتلری اجازه و امکانات داد، کارخانه های اسلحه سازی خود را در خاک روسیه(!) تاسیس نموده و در خفا اقدام به تولید جنگافزار سنگین مورد نیاز ارتش آلمان هیتلری برای آغاز جنگ جهانی دوم کند. جنگی که شصت میلیون انسان را به کام مرگ و نیستی فرستاد! از یاد مبریم که چگونه روسیه ی شوروی و آلمان هیتلری لهستان را میان خود تقسیم و چگونه استالین پیشروی آلمان هیتلری را به نظاره نشسته بود!
 **** آیا نمیتوان از وقایع گرجستان و اوکرائین و الحاق اوستیای جنوبی و شبه جزیره کریمه به خاک روسیه، نتیجه ای کاملا متفاوت -با آنچه باب گفت و گو در مجامع بین المللی ست- گرفت؟ قضاوت درین مورد با خواننده محترم است؛ نگارنده، این دو واقعه را پیشدرامد و الگوئی مناسب برای مولداو و لیتوانی و... برآورد می کند؛ حتی اگر به افکار عمومی چنین القا شود، که نتایج رویدادهای یادشده و نظایر آن برای غرب غیر مترقبه بوده اند، تغییری در ماهیت امر حاصل نخواهد گشت!



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر