۱۳۹۲ مهر ۱۱, پنجشنبه

مشکل اصلی شما، جناب روحانی


 جناب روحانی، دولت شما توان پاسخگوئی به خواست های من ایرانی را ندارد. اختلافات من ایرانی با حکومت شما عمیقتر از اختلافات شما با آمریکا ست؛ با اینوجود اذعان میکند، اجرای سیاست تشنج زدایی در روابط میان ایران و آمریکا از وخامت اوضاع منطقه جلوگیری کرده و اثر بلند مدتی دارد، که منافع ملی و مصالح ملی ایرانیان را تحت الشعاع خویش قرار میدهد.

 مشکل داخلی شما بعنوان رئیس دولت اسلامی- بزعم من ایرانی مخالف حکومت مستبد دینی- در یک عبارت خلاصه میشود:
 دولت در دولت
 این پدیده ی مخرب، منافی بدوی ترین سلسله قواعد کشورداری در همه زمانها ست.
 بمصداق "عقل سالم در بدن سالم است" وظیفه نخستین یک دولت پیش از اقدام به اجرای صحیح قوانین کشوری، که فلسفه وجودیشان حراست از حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مردم در کلیه شئون شخصی و همگانی ست و در آن واحد، قوام بخشیدن به کیان یک سرزمین و عظمت و اقتدار ملّت است، حفظ و تحکیم استقلال سیاسی و اقتدار قانونی خود آن دولت است.
 حکومت شما بیش از هر چه به بیماری داخلی مزمن درمان ناپذیری مبتلا ست.
 وعده ی تعامل با جامعه جهانی و گام برداشتن در راه تامین حقوق حقه مردم و التیام بخشیدن به زخم های کهنه ی ملت ایران زمانی باورکردنی خواهند شد، که رئیس قوه اجرائیه نخست از توانمندی قانونی مندرج در شرح وظایف و اختیارات خود برخوردار باشد؛ عرصه مانور امور اجرائی را در کنترل خویش داشته باشد و نه پیش ازآن.
  وجود ارگان های موازی و غیر عرفی زیان های جبران ناپذیری در طی چند دهه  بر کشورتحمیل کرده و حکومت درهم برهمی را به جهان معرفی می کنند؛ ارگان های زائد و چپاولگر، که اراده ملت را لگد مال کرده و حیثیت او را لکه دار کرده اند. 

  خواست امثال من ایرانی، که ایرانی بودن مان تنها و تنها در دلنگرانی بابت امروز و آینده ملت ستمدیده مان خلاصه میشود و در پرتو منحوس حکومت ضد ایرانی، فاقد هر گونه حق ملی و مدنی هستیم را، نشنیده گرفته و فراموش کنید...
 شما که خود رئیس قوه اجرائیه ی همین حکومت هستید چگونه خواهید توانست با وجود اینهمه ارگان های زائد دولتی و حکومتی و غیره دورنمائی به همان مردمی نشان دهید که چشم امیدشان به دست شماست؟ 
 اپوزیسیون داخلی در حکومت منحط غوغاسالار دروغی همانند خود آن دوروگ بزرگ است و امیدی بدان نیست؛ حالیه که جهانی شما را بعنوان " معرف" و "رئیس جمهورایران" به رسمیت می شناسد وشما در پی انتخاباتی که انتخابات همه ایرانیان نبوده بر مصدر نشسته اید، حداقل تدبیری اتخاذ کنید که کنش شما و وزارتخانه ها و دوایر ذیربط آنها ارزش انتقاد داشته باشند و خود نیز قادر به پاسخگوئی و قبول مسئولیت در قبال آنها باشید. از خواست های حقه  ملت آنچه عملی ست را عمل و آنچه غیر مقدور است را با ذکر دلیل اعلان کنید.

۱۳۹۲ شهریور ۲۶, سه‌شنبه

مماشات غرب با مترسک های خودکامه محلی در خاورمیانه

 دلیل اصلی تحمل حکام محلی خودکامه توسط جامعه جهانی و اعلان ضمنی انصراف ایالات متحده از حمله نظامی به سوریه، نبود الترناتیو و کارگردانهای زبردست در خاورمیانه ست. تکرار دعوتهای ایالات متحده از قدرقدرتهای پوشالی دریوزه تائید بیگانگان به تعامل، ناشی از اوضاع نابسامان منطقه ای است و بمنظور جلوگیری از گسترش تشنجات غیرقابل پیشبینی صورت میگیرد. ایالات متحده و غرب مصمم هستند، با پرداخت غراماتی از نفوذ مترسکهای خاورمیانه بهره برداری تاکتیکی کنند.
 این هیئت حاکمه بیدرایت ناتوان نیست که مورد عنایت جامعه جهانی قرارگرفته است؛ توانمندیهای ژئوپلیتیک ملتی بزرگ ست، که بدست بی کفایت آخوندها افتاده است!
 حکومتی که بتنهائی قادر به کنترل و حفظ امنیت آبراههای بازرگانی خلیج فارس نیست، حکومت ناشایست رشا و ارتشا و ظلم و بیداد که سران و ایادی آن پس از سی و چهارسال تسلط بر هست و نیست ایرانیان و چپاول عریان ثروتهای کلان ملی هرگز نتوانسته حتا قشر سرمایه دار کارآمد خودی ای سازمان دهد و هماکنون رئیس قوه اجرائیه اش درصدد رسمیت بخشیدن به واگذاری پروژه های اقتصادی صنعتی به نیروهای نظامی امنیتی ست، از آینده خویش بشدت بیمناک بوده و خود را برای مقاومت در برابر تهاجم نظامی اماده میکند!
 رویدادهای سوریه نمیبایستی ما را به خطای فکری افکنده و راه غلط مماشات را پیش پای ما نهد! حفظ امنیت اسرائیل مانع سقوط اسد شده است نه مقاومت حزب الله و ایت الله!

۱۳۹۲ شهریور ۲۲, جمعه

گپ بی خاصیت


  پیکار با حکومت استبدادی محدود به انکار کلامی قدرت حاکم و رد صلاحیت لغوی از آن نیست. سخنسرائی در مورد آرمان ها، اعلام برنامه های نظری متنوع جذاب، نقاشی پر لعاب ارزشهای برجسته، هرگز بمفهوم مشارکت فعال در تعیین سرنوشت سیاسی جامعه نیست.

 همانگونه که مداخله یا مشارکت در پیشبرد نقشه های سیاسی در سطوح ملی، منطقه ای و جهانی به درک و رعایت قواعد و بکارگیری اهرم های کارآمد، توسط یک دولت نیازمند ست، مخالفت با خود آن دولت نیز تنها از عهده نیروهای سازمان داده شده ای برخاسته است، که دارای برنامه ای روشن و برخورداری از پتانسیل هایی نظیر پشتیبانی و حرف شنوی مردمی باشند.
 نیروی سیاسی منسجم دارای برنامه روشن برای امروز و برای فردای کشورست که فرصت اظهار وجود یافته، برسمیت شناخته شده و جدی گرفته میشود. نیرویی که توان متقاعد کردن، جذب و انسجام بخشیدن به نیروهای مخالف را داشته و همچنین قابلیت جانشینی قدرت حاکم را از خود نشان دهد، قادر به جلب تشریک مساعی مردمی وحمایت بین المللی است.
 نبود چنین توانمندی، علت اصلی معطل ماندن چرخ تحول اجتماعی ست.
  جای بسی تاسف ست، که عقب نشینی تاکتیکی، بمنظور ایجاد اتحاد و همبستگی، در ضمیر خودپسند ما ایرانیان، زیان بسود دیگران و نفی مواضع خودی تلقی میشود. بدیهی ست که قوای حکومتی با مشاهده ی نخستین نشانه ظهور چنین پتانسیلی در عرصه زندگی اجتماعی بسیج و گسیل شده تا با تمام نیرو از تشکل و گسترش ان جلوگیری کرده و با هر وسیله ای انرا در نطفه  خفه کنند. یکی از شناخته ترین حیل ایادی استبداد درین راستا، کنترل وعقیم کردن افکار عمومی، با توسل به نبش قبرهای تاریخی و برانگیختن تعصبات جور واجور اقشار پاکباخته ی نگونبخت است؛ دامی که تحصیلکرده گان را نیز گرفتار میکند. الحق که حکام محلی، به مدد مشاوران استعماری زیرک، بدینوسیله ملل ساده لوح خاورمیانه را به بازی گرفته و مدعیان اهل سیاست را نیز مچل کرده اند!

 ائتلاف سیاسی از سرچشمه ی بلوغ سیاسی اجتماعی نشات میگیرد. دردا که درمیان شخصیتها و گرایشات صاحبنام ایرانی نمیتوان نشانی از ان گرفت. بدین نمط  ما همچنان در آغاز مانده و چون اسب عصاری در دایره کمال(!) میگردیم.



۱۳۹۲ تیر ۹, یکشنبه

ایران بانو: آبستن انقلاب

   نیاز اصلی جامعه وهدف استراتژیک مردم ایران، تحولی ست بنیادین.
 داده های کنونی حاکی از آنند که جامعه آبستن یک انقلاب است: یک انقلاب اجتماعی در همه ابعاد آن. تنها در پرتو وحدت ملّی است که میتوان ملّت ایران را به مقاومت بیشتر و اقدامی کارساز رهنمون شد و بستری هدفمند و مساعد برای سیل خروشانِ مردمی، در مقابله با استبداد فراهم نمود. بدیهی ست که این امر نخست در وجه نمادین آن یعنی اتحاد سران سازمان های سنتی که نامی از آنها هنوز باقیست تحقق می یابد. همزمان، وجود ارگان واحده ای که از سوی ایرانیان حمایت شود و آنها را رسماً نمایندگی نماید الزامی ست. بدینوسیله میتوان حرکت های اجتماعی را همآهنگ نمود و در جامعه جهانی اعتباری کسب کرد و اهرم های همه جانبه تغییر و تحول را بکار بست.
درصورت انفعال نیروهای مردمی، تنها دخالت ویرانگر ابرقدرتها خواهد توانست به سرنگونی حکومت تا بدندان مسلحی که ملت ایران و جامعه جهانی را به بازی گرفته است بیانجامد. درینجاست که جای هیچ شکوه و گلایه ای برای مخالفین بی کفایت حکومت باقی نخواهد ماند؛ زیرا حکومت مستبد و بیگانه از ملت به نقش تعیین کننده ی ابرقدرتها و جامعه جهانی، در سرنوشت سیاسی دولت و ملت ها، بیش از ایدئالیست های مخالف بها داده و روی آن سرمایه گذاری میکند.

 انقلاب اجتماعی نیاز به هدفی مشخص و رهبری کاریزماتیک و فداکاری دارد. حرکتهای خودجوش و نامنسجم هرچند مزاحمتهائی مقطعی برای حکومتها ایجاد میکنند، ولی  بدست حکومت سرکوب میشوند.
با مخالفت با رهبری با حکومتی که رهبری خودکامه دارد گمان می کنیم پیشرفته ایم؛ در صورتیکه تنها با واقعیت های عینی فاصله گرفته ایم.

۱۳۹۲ تیر ۷, جمعه

... : " نگاه كردن به ماهيچه هاي عضلاني پشت (باسن) اشكال ندارد"


  حاکم کردن قواعد مذهبی بر حیات اجتماعی انسانها نشان بارزعقبماندگی فرهنگی جوامع عقبمانده ای نظیر جامعه ما ست.
شبه فرهنگ رایج و منحط حاکم بر چنین جوامعی را بدین دلیل " قرون وسطائی" مینامند، که وجود متفکران بزرگی چون امانوئل کانت را نادیده میانگارند! به زعم مذاهب موسوم به الهی، انسان موجود بی اراده و بنده پیشاپیش گناهکاری ست، که ازعنفوان بلوغ محکوم به داشتن احساس گناه وعذرخواهی شبانه روزی بدون دلیل از موجودی نامعلومست، که افریننده او مینامند وظاهرا انسان را برای پرستش خود و تسکین عقده خودبزرگبینی اش از خاک سرشته وسپس از انجا که سیستم دفاعی کارامدی در وجود او تعبیه نکرده بود،  دچار خطائی شد و استاد معمار بدون انکه لحظه ای به ضعف خود در خلقت موجودی که کاملش خوانده بود بیاندیشد، با بیرحمی تمام از بهشت رانده و به دوردست تبعید کرده است! ظاهرا وی چنان کینه توز است که به مجازات ادم وحوا بدلیل نافرمانی از اراده اش بسنده نکرده وتا ابدالدهرسرگرم انتقامجوئی از ابنا ادم و حواست! نسل اندر پی نسل! و اکنون نمایندگانی به امپراطوری زمینیش در ایران نازنین ما فرستاده تا مردم را شکنجه و گمراه کنند!
اسلام ارضای غرایز طبیعی که براساس یک سلسله قانونمندیهای بیولوژیک در نهاد انسان (همانند هر موجود زنده دیگری) برنامه ریزی شده اند و رسالت و وظیفه ای جز انتزاع بقا و تولید مثل نداشته و دنبال نمیکنند را تابع اوامرالهی میداند که از طریق واسطه های خود
، یعنی ایت الله ها بر کهنسالترین ملت تک خدای جهان تحمیل میکنند!
( اینکه ایت الله خواندن یک ملا- براساس اعتقادات خودشان شرک محض ست  -هیچ! اینکه خود تابع مشیت الهی نیستند و درصورت اختلال مزاج راهی انگلیس میشوند!- هم هیچ!) 
 قوانین و ضوابطی که متولیان دین ( از شوربختی یکی از ملل باستانی جهان: متولیان دین و دولت همزمان!) در کنترل انسانها وغرایزشان وضع میکنند نتنها نشانی از تمدن بشری نداشته، بلکه انسان را تا سطحی پائینتر از حیوانات وحشی سقوط داده و حقوق طبیعی اش را محدود کرده و با بکارگیری خشونت دولتی از وی سلب میکنند.
 پوشش اندام انسانی که علت وجودیش حفظ سلامت انسان در برابر تغییرات جوی است را مبدل به مناسک و دستور الهی کرده اند! بشر باید از اندام خود شرم و مدام احساس گناه
کند!
نگاهی بیفکنیم به تعبیرات بیمارگونه علمای شیعه که تخصص اصلی شان کنترل الات تناسلی مردم ست :

 اخوندها و ایادیشان- بیتفاوت به اینکه از چه منبع و مقامی دستور و ماموریت گرفته اند- به تخریب جامعه و نفله کردن نسلی مشغول هستند، که تا چندی پیش دو سوم ان جوانان زیر سی سال بود!

۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

انتخابات: رعایت استانداردها و لزوم پذیرفتن نتیجه بمثابه وظیفه ای دموکراتیک

واکنشهای گوناگونی به نتیجه شمارش ارای ریخته شده به صندوقهای موسوم به انتخابات ریاست جمهوری اسلامی نشانداده شده.
 نگارنده تا بدین لحظه زبان مناسبی برای تبیین خیمه شب بازی ملایان نیافته است. زیرا برین باورست
، شمار ایرانیانی که در انتصابات ولی فقیه شرکت نکرده اند بمراتب بیشتراز ارای ریخته شده به صندوقها هستند! وجدانی بغایت اسوده درجهان نیز به سختی خواهد توانست این واقعیت ملموس را نادیده انگارد.
 این که رای دهندگان به کدامین گروههای جمعیتی تعلق داشته و چه انگیزه یا عاملی باعث مشارکت انها شده بماناد!
 بدیهیست که میزان احترام به ارای مردمی که به پای صندوق میروند را رعایت استانداردهای دموکراتیک بین المللی تعیین میکند. بنابرین از ابراز تهنیت به برنده این بازی درون حکومتی خودداری میکنم. این بدان معنا نیست که از درک اوضاع کشور عاجز بوده و یا تفاهمی برای کسانیکه برخلاف اراده سیاسی امثال من عملکرده اند نداشته باشم:
  فجایعی که حکومت مطلقه ولی فقیه بر ملت ایران نازل کرده و تحمیل اراده و فیلتر شورای نگهبان حکم میکند
، از روی حس مسئولیت تاریخی نسبت به مردم و میهن خویش، با کلیت حکومت مخالفت، در برابر زورو ستم مقاومت و تا سرنگونی استبداد و استقرار یک حکومت مردمسالار از پای ننشست. این مسئله به یک برهه از زمان و یک واقعه چون انتخابات محدود نمیشود و نمیتوان با هیاهو انرا مخدوش و تخطئه کرد!
 حیات اجتماعی انسانها، زندگانی لحظه به لحظه نیست، بلکه پیشینه و پیامد رخدادهای سیاسی از رویدادهای جاری غیرقابل تفکیک هستند. به ویژه در امور کشوری! رویدادهای سیاسی اجتماعی خلق الساعه نیستند. در پیش ویا در پس وقایع دیگر قرار میگیرند. حلقه هائی از یک زنجیر، که تاریخ معاصر مینامیم و تسلسل انها سرنوشت جامعه را تعیین میکند.
 ارزیابی و یا برخورد انتزاعی با داده های اجتماعی گمراه کننده هستند.
 گروهی این واقعه را  پیروزی بر- یا خلع ید از- محمود احمدینژاد معرفی میکنند! گوئی بنابرین بوده که این شخص تا ابد " معرف و شخص اول ملت ایران " بماند! بی انکه یاداور شوند چگونه همین ولایت مطلقه فقیه اورا به این ملت کهنسال تحمیل کرد!
 گروهی دیگر انرا "نه گفتن" به ولی فقیه میشمارند: او نیز هنوز بر خر مراد سوار و بنا به گفته اقای روحانی به اتفاق خاتمی و رفسنجانی او را برگزیده است!
امروزه هرکه به ظن خود این واقعه را تعبیر و تفسیر میکند. معتقدم که پیامدهای ان تعیین کننده تر از خود واقعه هستند.

۱۳۹۲ خرداد ۱۳, دوشنبه

کیستم من ؟ ماکیان یا ققنوس؟ سخنی از روی نیاز، با نوجوانان دهه پنجاه

  شمه ای ازسرگذشت نسلی ترقیخواه، که هنوزدر اتش واپسگرایان درحال گدازست:
 هر از گاهی در گوشه کنار سخن از نسل سوخته میشنویم. عنوانی که بهیچوجه وهرگز مناسب نسل خوداگاه، ترقیخواه و بالاتر از همه متعهد، فداکار واگاه به مسئولیت و رسالت اجتماعی خویش نبوده ونیست. نسلی که از بد روزگار زمین و زمان بهم ساختند، تا رویایش را مبدل به کابوس کنند. درمورد او بیعدالتی و جنایت فراوان شد. شوربختانه از انجا که تاکنون شرح حال این نسل بدرستی بررسی نشده، گهگاه ناروائی نیز نثارش میشود. جامعه فراموش کرده است، که چگونه این نسل ارمانگرا اماده بود، برای سعادت مردمش خود را به اتش زند! هیچ نگفت و نخواست وادعا نکرد: چنین کرد! غلط یا درست قربانیان بیشماری که درراه ازادی مردمان ستمدیده خویش داد بماند جای دگر! بگذاریم این بیعدالتی همچون گذشته مسکوت بماند و داغ بازماندگان جانباختگان که هیچ غرامتی از کس نخواستند را، تازه تر نکنیم... 
 راه رشد فکری وتکامل شخصیتی نوجوانان وجوانان خوداگاه دهه پنجاه، از بی اعتنائی به رسوم کهنه و رویاروئی بی پروا با خرافات وعقبماندگی بسوی"مدرنیسم حاد" گذرمیکرد. هرچه مربیان در گوش او خواندند:
 -"فرهنگ" پدیده ای نیست که توسط یک نسل متحول شود! نمیشود فرهنگ جامعه را در دوره حیات یک نسل به یکباره متحول یا دگرگون کرد.- یک نسل بتنهائی قادر نیست ارزشهای فرهنگی یک جامعه را بطور کلی تغییردهد.- فرهنگ سنتی بمثابه کهنترین محصول یک جامعه، دستاوردی به قدمت خود ان جامعه ست و نمیشود انرا یکدفعه نفی و فرهنگ  نوینی را جایگزین ان کرد!
... فاصله و تفاوت با نسل پیشین اما بسیارعمیق و او خود عجول بود. جهش را پیشرفت میپنداشت وهرگز نمیتوانست تصورکند، که ممکن ست به قهقرا افتد! که روزی چنان بختکی بجان جامعه ایرانیان افتد، که کلیه ارزشها را درکلیه ی شئون اجتماعی و خانوادگی و شخصی مردم، یکشبه باطل وممنوع اعلام کند! یکی را پس از دیگری نابود وبدتر ازهمه " انقلاب و فرهنگ!" نام نهد!
   نگرش حاکم بر جو سیاسی اجتماعی ان روزگار، بطور کلی و انچه سیاسیون منتقد دهه پنجاه به وی القا میکردند، نگرش" این بره...هرکی بیاد بهتره!" بود، که این خود جامعه را به سمت پرتگاهی مرگبار و مردم را به خودزنی تاریخی سوق داد.
 دردا! امروز هم اقایان از ان تباهی عبرت نگرفته ودرک نکرده اند که درجائی که میشد با رفرم پیش رفت، انقلاب کردند و حال که جامعه نیاز به انقلاب (انهم در همه ابعاد  سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی  روانی ان) دارد، به واپسگرایانی که در اثرنبود الترناتیو خود را بعنوان رفرمیست جازده اند چشم دوخته اند.
 بی نشاطی و اندوه کنونی ما ازین بابت است، که بقایای نیروهای سیاسی مخالف دولتهای شاه که به بهانه نبودن ازادیهای سیاسی درهیچیک از هزاران رفرم واقدامات اجتماعی، فرهنگی، حقوقی وعمرانی حتا یکبار با یکی از سی وچند دولتی که تا انزمان روی کارامده بودند همکاری ومشارکت نکردند، هنوز که هنوزست جهل میکنند، خود را بخواب زده وشهامت پذیرفتن خطاهای مرگبار و اصلاح خویش را در خود سراغ نمیگیرند! دلیل ان روشن است: هیچیک از انها مایل نبود اوضاع اجتماعی اقتصادی مردم رو به بهبودی نهد! زیرا انها معتقد بودند "رفرم انقلاب را به تاخیر میاندازد!" بیم گمراهان مدعی حکومت این بود، که در اثر بهبود اوضاع کشور و رضایتمندی مردم از نظام (که مدام مورد حمله و تهدید واماج گلوله ها و توطئه های انها بود) جامعه نظمی وقوامی پیدا کند وانها هیچوقت فرصت رسیدن به حکومت پیدا نکنند!!!
  اینست که هریک ازطریقی رفتند ودست بدامان بیگانگان شدند ونهایتا جملگی به عبای خمینی اویزان شدند!(این چار کلمه- فلسفه سیاسی نیروهائی بود، که خود را بعنوان نیروهای مترقی به نوجوانان انزمان گران میفروختند! اگر میگویند : چنین نبوده!...تشریف بیاورند صحبت کنیم.)
 امروزه نگرانیها چنان بالاگرفته، که برای حفظ جامعه درمقابل تهدید های گوناگون و از روی ترس و دلهره که ایا چه برمردم و جامعه خواهد امد- گاه فکر میکنیم که نباید به پیکارافکارکهنه موجود رفت و بایستی انها را به حال خود بگذاریم تا اب از اسیاب افتاده و شاید "نسلهای بعدی راه بهتری بیابند!".
 اکنون اما سرسخن، با داغدیدگان نسل مزبورست: گروهی از شما نتنها سوخته نیستید بلکه فولاد ابدیده اید! اجازه ندهید روح ققنوس را مرغ خانگی بخوانند! اتشی که در درون شماست نشان از شعله جاوید دارد. امروزه به شما بیش ازهر زمان دیگری نیاز هست! فراموش کرده اید که برای چه میخواندید؟
و حال شمائی که هنوز گرفتارمحذورات بازدارنده گذشته اید: از بند برهانید خود را! خود را از قید خطاهای مرگبار رهبرانی که یاران شما را به جبهه های نبرد نابرابر فرستادند و طعمه اغراض پلید خود کردند رها کنید! طرحی نو دراندازید! این نسل جوان پر انرژی و اگاه نیاز به نسل رهنما دارد! منتظر دعوتنامه که نشسته اید؟؟؟