شمه ای ازسرگذشت نسلی ترقیخواه، که هنوزدر اتش واپسگرایان درحال گدازست:
هر از گاهی در گوشه کنار سخن از نسل سوخته میشنویم. عنوانی که بهیچوجه وهرگز مناسب نسل خوداگاه، ترقیخواه و بالاتر از همه متعهد، فداکار واگاه به مسئولیت و رسالت اجتماعی خویش نبوده ونیست. نسلی که از بد روزگار زمین و زمان بهم ساختند، تا رویایش را مبدل به کابوس کنند. درمورد او بیعدالتی و جنایت فراوان شد. شوربختانه از انجا که تاکنون شرح حال این نسل بدرستی بررسی نشده، گهگاه ناروائی نیز نثارش میشود. جامعه فراموش کرده است، که چگونه این نسل ارمانگرا اماده بود، برای سعادت مردمش خود را به اتش زند! هیچ نگفت و نخواست وادعا نکرد: چنین کرد! غلط یا درست قربانیان بیشماری که درراه ازادی مردمان ستمدیده خویش داد بماند جای دگر! بگذاریم این بیعدالتی همچون گذشته مسکوت بماند و داغ بازماندگان جانباختگان که هیچ غرامتی از کس نخواستند را، تازه تر نکنیم...
راه رشد فکری وتکامل شخصیتی نوجوانان وجوانان خوداگاه دهه پنجاه، از بی اعتنائی به رسوم کهنه و رویاروئی بی پروا با خرافات وعقبماندگی بسوی"مدرنیسم حاد" گذرمیکرد. هرچه مربیان در گوش او خواندند:
-"فرهنگ" پدیده ای نیست که توسط یک نسل متحول شود! نمیشود فرهنگ جامعه را در دوره حیات یک نسل به یکباره متحول یا دگرگون کرد.- یک نسل بتنهائی قادر نیست ارزشهای فرهنگی یک جامعه را بطور کلی تغییردهد.- فرهنگ سنتی بمثابه کهنترین محصول یک جامعه، دستاوردی به قدمت خود ان جامعه ست و نمیشود انرا یکدفعه نفی و فرهنگ نوینی را جایگزین ان کرد!
... فاصله و تفاوت با نسل پیشین اما بسیارعمیق و او خود عجول بود. جهش را پیشرفت میپنداشت وهرگز نمیتوانست تصورکند، که ممکن ست به قهقرا افتد! که روزی چنان بختکی بجان جامعه ایرانیان افتد، که کلیه ارزشها را درکلیه ی شئون اجتماعی و خانوادگی و شخصی مردم، یکشبه باطل وممنوع اعلام کند! یکی را پس از دیگری نابود وبدتر ازهمه " انقلاب و فرهنگ!" نام نهد!
نگرش حاکم بر جو سیاسی اجتماعی ان روزگار، بطور کلی و انچه سیاسیون منتقد دهه پنجاه به وی القا میکردند، نگرش" این بره...هرکی بیاد بهتره!" بود، که این خود جامعه را به سمت پرتگاهی مرگبار و مردم را به خودزنی تاریخی سوق داد.
دردا! امروز هم اقایان از ان تباهی عبرت نگرفته ودرک نکرده اند که درجائی که میشد با رفرم پیش رفت، انقلاب کردند و حال که جامعه نیاز به انقلاب (انهم در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی روانی ان) دارد، به واپسگرایانی که در اثرنبود الترناتیو خود را بعنوان رفرمیست جازده اند چشم دوخته اند.
بی نشاطی و اندوه کنونی ما ازین بابت است، که بقایای نیروهای سیاسی مخالف دولتهای شاه که به بهانه نبودن ازادیهای سیاسی درهیچیک از هزاران رفرم واقدامات اجتماعی، فرهنگی، حقوقی وعمرانی حتا یکبار با یکی از سی وچند دولتی که تا انزمان روی کارامده بودند همکاری ومشارکت نکردند، هنوز که هنوزست جهل میکنند، خود را بخواب زده وشهامت پذیرفتن خطاهای مرگبار و اصلاح خویش را در خود سراغ نمیگیرند! دلیل ان روشن است: هیچیک از انها مایل نبود اوضاع اجتماعی اقتصادی مردم رو به بهبودی نهد! زیرا انها معتقد بودند "رفرم انقلاب را به تاخیر میاندازد!" بیم گمراهان مدعی حکومت این بود، که در اثر بهبود اوضاع کشور و رضایتمندی مردم از نظام (که مدام مورد حمله و تهدید واماج گلوله ها و توطئه های انها بود) جامعه نظمی وقوامی پیدا کند وانها هیچوقت فرصت رسیدن به حکومت پیدا نکنند!!!
اینست که هریک ازطریقی رفتند ودست بدامان بیگانگان شدند ونهایتا جملگی به عبای خمینی اویزان شدند!(این چار کلمه- فلسفه سیاسی نیروهائی بود، که خود را بعنوان نیروهای مترقی به نوجوانان انزمان گران میفروختند! اگر میگویند : چنین نبوده!...تشریف بیاورند صحبت کنیم.)
امروزه نگرانیها چنان بالاگرفته، که برای حفظ جامعه درمقابل تهدید های گوناگون و از روی ترس و دلهره که ایا چه برمردم و جامعه خواهد امد- گاه فکر میکنیم که نباید به پیکارافکارکهنه موجود رفت و بایستی انها را به حال خود بگذاریم تا اب از اسیاب افتاده و شاید "نسلهای بعدی راه بهتری بیابند!".
اکنون اما سرسخن، با داغدیدگان نسل مزبورست: گروهی از شما نتنها سوخته نیستید بلکه فولاد ابدیده اید! اجازه ندهید روح ققنوس را مرغ خانگی بخوانند! اتشی که در درون شماست نشان از شعله جاوید دارد. امروزه به شما بیش ازهر زمان دیگری نیاز هست! فراموش کرده اید که برای چه میخواندید؟
و حال شمائی که هنوز گرفتارمحذورات بازدارنده گذشته اید: از بند برهانید خود را! خود را از قید خطاهای مرگبار رهبرانی که یاران شما را به جبهه های نبرد نابرابر فرستادند و طعمه اغراض پلید خود کردند رها کنید! طرحی نو دراندازید! این نسل جوان پر انرژی و اگاه نیاز به نسل رهنما دارد! منتظر دعوتنامه که نشسته اید؟؟؟
هر از گاهی در گوشه کنار سخن از نسل سوخته میشنویم. عنوانی که بهیچوجه وهرگز مناسب نسل خوداگاه، ترقیخواه و بالاتر از همه متعهد، فداکار واگاه به مسئولیت و رسالت اجتماعی خویش نبوده ونیست. نسلی که از بد روزگار زمین و زمان بهم ساختند، تا رویایش را مبدل به کابوس کنند. درمورد او بیعدالتی و جنایت فراوان شد. شوربختانه از انجا که تاکنون شرح حال این نسل بدرستی بررسی نشده، گهگاه ناروائی نیز نثارش میشود. جامعه فراموش کرده است، که چگونه این نسل ارمانگرا اماده بود، برای سعادت مردمش خود را به اتش زند! هیچ نگفت و نخواست وادعا نکرد: چنین کرد! غلط یا درست قربانیان بیشماری که درراه ازادی مردمان ستمدیده خویش داد بماند جای دگر! بگذاریم این بیعدالتی همچون گذشته مسکوت بماند و داغ بازماندگان جانباختگان که هیچ غرامتی از کس نخواستند را، تازه تر نکنیم...
راه رشد فکری وتکامل شخصیتی نوجوانان وجوانان خوداگاه دهه پنجاه، از بی اعتنائی به رسوم کهنه و رویاروئی بی پروا با خرافات وعقبماندگی بسوی"مدرنیسم حاد" گذرمیکرد. هرچه مربیان در گوش او خواندند:
-"فرهنگ" پدیده ای نیست که توسط یک نسل متحول شود! نمیشود فرهنگ جامعه را در دوره حیات یک نسل به یکباره متحول یا دگرگون کرد.- یک نسل بتنهائی قادر نیست ارزشهای فرهنگی یک جامعه را بطور کلی تغییردهد.- فرهنگ سنتی بمثابه کهنترین محصول یک جامعه، دستاوردی به قدمت خود ان جامعه ست و نمیشود انرا یکدفعه نفی و فرهنگ نوینی را جایگزین ان کرد!
... فاصله و تفاوت با نسل پیشین اما بسیارعمیق و او خود عجول بود. جهش را پیشرفت میپنداشت وهرگز نمیتوانست تصورکند، که ممکن ست به قهقرا افتد! که روزی چنان بختکی بجان جامعه ایرانیان افتد، که کلیه ارزشها را درکلیه ی شئون اجتماعی و خانوادگی و شخصی مردم، یکشبه باطل وممنوع اعلام کند! یکی را پس از دیگری نابود وبدتر ازهمه " انقلاب و فرهنگ!" نام نهد!
نگرش حاکم بر جو سیاسی اجتماعی ان روزگار، بطور کلی و انچه سیاسیون منتقد دهه پنجاه به وی القا میکردند، نگرش" این بره...هرکی بیاد بهتره!" بود، که این خود جامعه را به سمت پرتگاهی مرگبار و مردم را به خودزنی تاریخی سوق داد.
دردا! امروز هم اقایان از ان تباهی عبرت نگرفته ودرک نکرده اند که درجائی که میشد با رفرم پیش رفت، انقلاب کردند و حال که جامعه نیاز به انقلاب (انهم در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی روانی ان) دارد، به واپسگرایانی که در اثرنبود الترناتیو خود را بعنوان رفرمیست جازده اند چشم دوخته اند.
بی نشاطی و اندوه کنونی ما ازین بابت است، که بقایای نیروهای سیاسی مخالف دولتهای شاه که به بهانه نبودن ازادیهای سیاسی درهیچیک از هزاران رفرم واقدامات اجتماعی، فرهنگی، حقوقی وعمرانی حتا یکبار با یکی از سی وچند دولتی که تا انزمان روی کارامده بودند همکاری ومشارکت نکردند، هنوز که هنوزست جهل میکنند، خود را بخواب زده وشهامت پذیرفتن خطاهای مرگبار و اصلاح خویش را در خود سراغ نمیگیرند! دلیل ان روشن است: هیچیک از انها مایل نبود اوضاع اجتماعی اقتصادی مردم رو به بهبودی نهد! زیرا انها معتقد بودند "رفرم انقلاب را به تاخیر میاندازد!" بیم گمراهان مدعی حکومت این بود، که در اثر بهبود اوضاع کشور و رضایتمندی مردم از نظام (که مدام مورد حمله و تهدید واماج گلوله ها و توطئه های انها بود) جامعه نظمی وقوامی پیدا کند وانها هیچوقت فرصت رسیدن به حکومت پیدا نکنند!!!
اینست که هریک ازطریقی رفتند ودست بدامان بیگانگان شدند ونهایتا جملگی به عبای خمینی اویزان شدند!(این چار کلمه- فلسفه سیاسی نیروهائی بود، که خود را بعنوان نیروهای مترقی به نوجوانان انزمان گران میفروختند! اگر میگویند : چنین نبوده!...تشریف بیاورند صحبت کنیم.)
امروزه نگرانیها چنان بالاگرفته، که برای حفظ جامعه درمقابل تهدید های گوناگون و از روی ترس و دلهره که ایا چه برمردم و جامعه خواهد امد- گاه فکر میکنیم که نباید به پیکارافکارکهنه موجود رفت و بایستی انها را به حال خود بگذاریم تا اب از اسیاب افتاده و شاید "نسلهای بعدی راه بهتری بیابند!".
اکنون اما سرسخن، با داغدیدگان نسل مزبورست: گروهی از شما نتنها سوخته نیستید بلکه فولاد ابدیده اید! اجازه ندهید روح ققنوس را مرغ خانگی بخوانند! اتشی که در درون شماست نشان از شعله جاوید دارد. امروزه به شما بیش ازهر زمان دیگری نیاز هست! فراموش کرده اید که برای چه میخواندید؟
و حال شمائی که هنوز گرفتارمحذورات بازدارنده گذشته اید: از بند برهانید خود را! خود را از قید خطاهای مرگبار رهبرانی که یاران شما را به جبهه های نبرد نابرابر فرستادند و طعمه اغراض پلید خود کردند رها کنید! طرحی نو دراندازید! این نسل جوان پر انرژی و اگاه نیاز به نسل رهنما دارد! منتظر دعوتنامه که نشسته اید؟؟؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر