۱۳۹۲ تیر ۷, جمعه

... : " نگاه كردن به ماهيچه هاي عضلاني پشت (باسن) اشكال ندارد"


  حاکم کردن قواعد مذهبی بر حیات اجتماعی انسانها نشان بارزعقبماندگی فرهنگی جوامع عقبمانده ای نظیر جامعه ما ست.
شبه فرهنگ رایج و منحط حاکم بر چنین جوامعی را بدین دلیل " قرون وسطائی" مینامند، که وجود متفکران بزرگی چون امانوئل کانت را نادیده میانگارند! به زعم مذاهب موسوم به الهی، انسان موجود بی اراده و بنده پیشاپیش گناهکاری ست، که ازعنفوان بلوغ محکوم به داشتن احساس گناه وعذرخواهی شبانه روزی بدون دلیل از موجودی نامعلومست، که افریننده او مینامند وظاهرا انسان را برای پرستش خود و تسکین عقده خودبزرگبینی اش از خاک سرشته وسپس از انجا که سیستم دفاعی کارامدی در وجود او تعبیه نکرده بود،  دچار خطائی شد و استاد معمار بدون انکه لحظه ای به ضعف خود در خلقت موجودی که کاملش خوانده بود بیاندیشد، با بیرحمی تمام از بهشت رانده و به دوردست تبعید کرده است! ظاهرا وی چنان کینه توز است که به مجازات ادم وحوا بدلیل نافرمانی از اراده اش بسنده نکرده وتا ابدالدهرسرگرم انتقامجوئی از ابنا ادم و حواست! نسل اندر پی نسل! و اکنون نمایندگانی به امپراطوری زمینیش در ایران نازنین ما فرستاده تا مردم را شکنجه و گمراه کنند!
اسلام ارضای غرایز طبیعی که براساس یک سلسله قانونمندیهای بیولوژیک در نهاد انسان (همانند هر موجود زنده دیگری) برنامه ریزی شده اند و رسالت و وظیفه ای جز انتزاع بقا و تولید مثل نداشته و دنبال نمیکنند را تابع اوامرالهی میداند که از طریق واسطه های خود
، یعنی ایت الله ها بر کهنسالترین ملت تک خدای جهان تحمیل میکنند!
( اینکه ایت الله خواندن یک ملا- براساس اعتقادات خودشان شرک محض ست  -هیچ! اینکه خود تابع مشیت الهی نیستند و درصورت اختلال مزاج راهی انگلیس میشوند!- هم هیچ!) 
 قوانین و ضوابطی که متولیان دین ( از شوربختی یکی از ملل باستانی جهان: متولیان دین و دولت همزمان!) در کنترل انسانها وغرایزشان وضع میکنند نتنها نشانی از تمدن بشری نداشته، بلکه انسان را تا سطحی پائینتر از حیوانات وحشی سقوط داده و حقوق طبیعی اش را محدود کرده و با بکارگیری خشونت دولتی از وی سلب میکنند.
 پوشش اندام انسانی که علت وجودیش حفظ سلامت انسان در برابر تغییرات جوی است را مبدل به مناسک و دستور الهی کرده اند! بشر باید از اندام خود شرم و مدام احساس گناه
کند!
نگاهی بیفکنیم به تعبیرات بیمارگونه علمای شیعه که تخصص اصلی شان کنترل الات تناسلی مردم ست :

 اخوندها و ایادیشان- بیتفاوت به اینکه از چه منبع و مقامی دستور و ماموریت گرفته اند- به تخریب جامعه و نفله کردن نسلی مشغول هستند، که تا چندی پیش دو سوم ان جوانان زیر سی سال بود!

۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

انتخابات: رعایت استانداردها و لزوم پذیرفتن نتیجه بمثابه وظیفه ای دموکراتیک

واکنشهای گوناگونی به نتیجه شمارش ارای ریخته شده به صندوقهای موسوم به انتخابات ریاست جمهوری اسلامی نشانداده شده.
 نگارنده تا بدین لحظه زبان مناسبی برای تبیین خیمه شب بازی ملایان نیافته است. زیرا برین باورست
، شمار ایرانیانی که در انتصابات ولی فقیه شرکت نکرده اند بمراتب بیشتراز ارای ریخته شده به صندوقها هستند! وجدانی بغایت اسوده درجهان نیز به سختی خواهد توانست این واقعیت ملموس را نادیده انگارد.
 این که رای دهندگان به کدامین گروههای جمعیتی تعلق داشته و چه انگیزه یا عاملی باعث مشارکت انها شده بماناد!
 بدیهیست که میزان احترام به ارای مردمی که به پای صندوق میروند را رعایت استانداردهای دموکراتیک بین المللی تعیین میکند. بنابرین از ابراز تهنیت به برنده این بازی درون حکومتی خودداری میکنم. این بدان معنا نیست که از درک اوضاع کشور عاجز بوده و یا تفاهمی برای کسانیکه برخلاف اراده سیاسی امثال من عملکرده اند نداشته باشم:
  فجایعی که حکومت مطلقه ولی فقیه بر ملت ایران نازل کرده و تحمیل اراده و فیلتر شورای نگهبان حکم میکند
، از روی حس مسئولیت تاریخی نسبت به مردم و میهن خویش، با کلیت حکومت مخالفت، در برابر زورو ستم مقاومت و تا سرنگونی استبداد و استقرار یک حکومت مردمسالار از پای ننشست. این مسئله به یک برهه از زمان و یک واقعه چون انتخابات محدود نمیشود و نمیتوان با هیاهو انرا مخدوش و تخطئه کرد!
 حیات اجتماعی انسانها، زندگانی لحظه به لحظه نیست، بلکه پیشینه و پیامد رخدادهای سیاسی از رویدادهای جاری غیرقابل تفکیک هستند. به ویژه در امور کشوری! رویدادهای سیاسی اجتماعی خلق الساعه نیستند. در پیش ویا در پس وقایع دیگر قرار میگیرند. حلقه هائی از یک زنجیر، که تاریخ معاصر مینامیم و تسلسل انها سرنوشت جامعه را تعیین میکند.
 ارزیابی و یا برخورد انتزاعی با داده های اجتماعی گمراه کننده هستند.
 گروهی این واقعه را  پیروزی بر- یا خلع ید از- محمود احمدینژاد معرفی میکنند! گوئی بنابرین بوده که این شخص تا ابد " معرف و شخص اول ملت ایران " بماند! بی انکه یاداور شوند چگونه همین ولایت مطلقه فقیه اورا به این ملت کهنسال تحمیل کرد!
 گروهی دیگر انرا "نه گفتن" به ولی فقیه میشمارند: او نیز هنوز بر خر مراد سوار و بنا به گفته اقای روحانی به اتفاق خاتمی و رفسنجانی او را برگزیده است!
امروزه هرکه به ظن خود این واقعه را تعبیر و تفسیر میکند. معتقدم که پیامدهای ان تعیین کننده تر از خود واقعه هستند.

۱۳۹۲ خرداد ۱۳, دوشنبه

کیستم من ؟ ماکیان یا ققنوس؟ سخنی از روی نیاز، با نوجوانان دهه پنجاه

  شمه ای ازسرگذشت نسلی ترقیخواه، که هنوزدر اتش واپسگرایان درحال گدازست:
 هر از گاهی در گوشه کنار سخن از نسل سوخته میشنویم. عنوانی که بهیچوجه وهرگز مناسب نسل خوداگاه، ترقیخواه و بالاتر از همه متعهد، فداکار واگاه به مسئولیت و رسالت اجتماعی خویش نبوده ونیست. نسلی که از بد روزگار زمین و زمان بهم ساختند، تا رویایش را مبدل به کابوس کنند. درمورد او بیعدالتی و جنایت فراوان شد. شوربختانه از انجا که تاکنون شرح حال این نسل بدرستی بررسی نشده، گهگاه ناروائی نیز نثارش میشود. جامعه فراموش کرده است، که چگونه این نسل ارمانگرا اماده بود، برای سعادت مردمش خود را به اتش زند! هیچ نگفت و نخواست وادعا نکرد: چنین کرد! غلط یا درست قربانیان بیشماری که درراه ازادی مردمان ستمدیده خویش داد بماند جای دگر! بگذاریم این بیعدالتی همچون گذشته مسکوت بماند و داغ بازماندگان جانباختگان که هیچ غرامتی از کس نخواستند را، تازه تر نکنیم... 
 راه رشد فکری وتکامل شخصیتی نوجوانان وجوانان خوداگاه دهه پنجاه، از بی اعتنائی به رسوم کهنه و رویاروئی بی پروا با خرافات وعقبماندگی بسوی"مدرنیسم حاد" گذرمیکرد. هرچه مربیان در گوش او خواندند:
 -"فرهنگ" پدیده ای نیست که توسط یک نسل متحول شود! نمیشود فرهنگ جامعه را در دوره حیات یک نسل به یکباره متحول یا دگرگون کرد.- یک نسل بتنهائی قادر نیست ارزشهای فرهنگی یک جامعه را بطور کلی تغییردهد.- فرهنگ سنتی بمثابه کهنترین محصول یک جامعه، دستاوردی به قدمت خود ان جامعه ست و نمیشود انرا یکدفعه نفی و فرهنگ  نوینی را جایگزین ان کرد!
... فاصله و تفاوت با نسل پیشین اما بسیارعمیق و او خود عجول بود. جهش را پیشرفت میپنداشت وهرگز نمیتوانست تصورکند، که ممکن ست به قهقرا افتد! که روزی چنان بختکی بجان جامعه ایرانیان افتد، که کلیه ارزشها را درکلیه ی شئون اجتماعی و خانوادگی و شخصی مردم، یکشبه باطل وممنوع اعلام کند! یکی را پس از دیگری نابود وبدتر ازهمه " انقلاب و فرهنگ!" نام نهد!
   نگرش حاکم بر جو سیاسی اجتماعی ان روزگار، بطور کلی و انچه سیاسیون منتقد دهه پنجاه به وی القا میکردند، نگرش" این بره...هرکی بیاد بهتره!" بود، که این خود جامعه را به سمت پرتگاهی مرگبار و مردم را به خودزنی تاریخی سوق داد.
 دردا! امروز هم اقایان از ان تباهی عبرت نگرفته ودرک نکرده اند که درجائی که میشد با رفرم پیش رفت، انقلاب کردند و حال که جامعه نیاز به انقلاب (انهم در همه ابعاد  سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی  روانی ان) دارد، به واپسگرایانی که در اثرنبود الترناتیو خود را بعنوان رفرمیست جازده اند چشم دوخته اند.
 بی نشاطی و اندوه کنونی ما ازین بابت است، که بقایای نیروهای سیاسی مخالف دولتهای شاه که به بهانه نبودن ازادیهای سیاسی درهیچیک از هزاران رفرم واقدامات اجتماعی، فرهنگی، حقوقی وعمرانی حتا یکبار با یکی از سی وچند دولتی که تا انزمان روی کارامده بودند همکاری ومشارکت نکردند، هنوز که هنوزست جهل میکنند، خود را بخواب زده وشهامت پذیرفتن خطاهای مرگبار و اصلاح خویش را در خود سراغ نمیگیرند! دلیل ان روشن است: هیچیک از انها مایل نبود اوضاع اجتماعی اقتصادی مردم رو به بهبودی نهد! زیرا انها معتقد بودند "رفرم انقلاب را به تاخیر میاندازد!" بیم گمراهان مدعی حکومت این بود، که در اثر بهبود اوضاع کشور و رضایتمندی مردم از نظام (که مدام مورد حمله و تهدید واماج گلوله ها و توطئه های انها بود) جامعه نظمی وقوامی پیدا کند وانها هیچوقت فرصت رسیدن به حکومت پیدا نکنند!!!
  اینست که هریک ازطریقی رفتند ودست بدامان بیگانگان شدند ونهایتا جملگی به عبای خمینی اویزان شدند!(این چار کلمه- فلسفه سیاسی نیروهائی بود، که خود را بعنوان نیروهای مترقی به نوجوانان انزمان گران میفروختند! اگر میگویند : چنین نبوده!...تشریف بیاورند صحبت کنیم.)
 امروزه نگرانیها چنان بالاگرفته، که برای حفظ جامعه درمقابل تهدید های گوناگون و از روی ترس و دلهره که ایا چه برمردم و جامعه خواهد امد- گاه فکر میکنیم که نباید به پیکارافکارکهنه موجود رفت و بایستی انها را به حال خود بگذاریم تا اب از اسیاب افتاده و شاید "نسلهای بعدی راه بهتری بیابند!".
 اکنون اما سرسخن، با داغدیدگان نسل مزبورست: گروهی از شما نتنها سوخته نیستید بلکه فولاد ابدیده اید! اجازه ندهید روح ققنوس را مرغ خانگی بخوانند! اتشی که در درون شماست نشان از شعله جاوید دارد. امروزه به شما بیش ازهر زمان دیگری نیاز هست! فراموش کرده اید که برای چه میخواندید؟
و حال شمائی که هنوز گرفتارمحذورات بازدارنده گذشته اید: از بند برهانید خود را! خود را از قید خطاهای مرگبار رهبرانی که یاران شما را به جبهه های نبرد نابرابر فرستادند و طعمه اغراض پلید خود کردند رها کنید! طرحی نو دراندازید! این نسل جوان پر انرژی و اگاه نیاز به نسل رهنما دارد! منتظر دعوتنامه که نشسته اید؟؟؟


۱۳۹۲ خرداد ۱۱, شنبه

نگاهی گذرا به کهن ترین دیپلماسی جهان و هیئت حاکمه خوابگرد

 دیپلوماسی ایران کهنترین دیپلوماسی خارجی جهان ست. به گواه پدران علم تاریخ، بنیان "دیپلوماسی جهانی" در ایران هخامنشی نهاده شد. نفوذ و اقتدار دولتهای هخامنشی نخست با کشورگشائی واز طریق مرزهای زمینی گسترش یافت و شعاع امنیت ملی در کوتاه زمان درشرق تا مرزهای چین و درغرب تا شمال افریقا ( لیبی) گسترش یافت.
 ایرانیان پس از تسخیر سرزمین پهناور، بمنظور گسترش اقتدار جهانی "کشور هفت دریا" اقدام به سلطه نظامی بازرگانی بر کلیه ابراههای بازرگانی انزمان نمودند و تسلط بر"مدیترانه" را پیشه کردند.  اینبار درمدیترانه با حکومت اتن و رقبای کوچکی در مجمع الجزایری که امروز یونان مینامیم روبرو شدند. خرده حکومتهای این ناحیه و جزایرگوناگون ان بمنظور حفظ منافع بازرگانی خویش و رویاروئی با نیروی مهاجم ایرانی، فدراسیونی بر حول حکومت اتن تشکیل دادند و به مقابله پرداختند..
 هدف از نگاه کوتاه بالا اینست که یاداوری کنیم، در بیش از دوهزارو پانصد سال پیش، سرزمین و بنادر مشرف به دریای مدیترانه تابع ایران بودند. صنایع کشتی سازی مستقر در این بنادر در خدمت برنامه های سیاسی بازرگانی ایران قرار داشتند. پس از خلا تاریخی یکهزار ساله، ایران ساسانی توانست مرزها و شعاع امنیتی گسترده پیشین را بازپس گیرد. دیری نپائید و اعراب تازه مسلمان با خشونت و وحشیگری بیمانندی ایران را تسخیرو ایرانیان را به اسارت دراوردند. با نگونساری حکومت ساسانی سرزمینهای تحت سیادت ان بطور کامل در اختیار حکومتهای اسلامی عربی قرار گرفتند......
 پس از قرنها اسارت ملی و نا ارامیها، دوران سلاطین بیگانه و نهایتا قاجار طی شد و ایران وارد عصر پهلوی شد..در دوران پهلوی دوم ایران توانست با پیشگرفتنن دیپلوماسی نوینی که  پایه بر حس دوستی و مودت با ملل همسایه و منطقه و جهان داشت، از طریق همکاری و کمکهای همه جانبه یکبار دیگر این شعاع امنیتی را بازسازی کند. بالهای این دیپلوماسی که بر هند و مصر گسترده بود، یکبار دیگر گشوده شد. ایران که در یکی از حساسترین نقاط استراتژیک و ژئوپلیتیک جهان در عصر موسوم به " مناسبات جنگ سرد" قرار گرفته بود، توانست با کمک ایالات متحده امریکا ارتش و سازمان دیپلوماتیک خویش را سازماندهی کند و بعنوان بزرگترین قدرت منطقه ای در خاورمیانه برسمیت شناخته شود.
 دسیسه های روس و انگلیس در رقابت با نفوذ ایالات متحده امریکا در خاورمیانه و شمال افریقا رفته رفته شدت گرفت و رقبای حسود و بی درایت منطقه ای نیز به جرگه توطئه گران پیوسته و با استفاده ازعوامل خود طوفانی بر سرایران و ایرانی نازل کردند. عرصه سیاسی مبدل به میدان فعالیت رقبا و دشمنان اقتدار ملی ایرانیان شد. گروههای مسلح فلسطینی ودولتی لیبی اقدام به اموزش و مسلح کردن گروههای تروریستی طرفدارمشی مسلحانه کردند. ایران عرصه کشمکشهای خونین شد. اوضاع چنان بحرانی شد که راهی مگر تحویل کشور به نودولتان وارداتی از گوشه و کنار جهان نماند تا بلکه از هرج و مرج بیشتر ایران و منطقه پیشگیری شود.
 فلسطینیهای باجخور، شریک نودولتان خودفروخته اسلامگرا، در تاراج غنائم شدند. خائنین داخلی اقدام به نابودکردن بنیان نظامی اقتصادی و سیاسی ایران کردند. بنیانگذاران کمیته های انقلاب و سپاه الت دست رهبران فلسطینی شدند که با اقدامات مسلحانه و ریختن خون مقامات بلندپایه ارتش و سران رژیم شاه، زمینه بر مسند نشستن انها را فراهم کرده بودند. انها استراتژی منطقه ای ایران را مثله کرده "ازادی قدس" را هسته دکترین سیاست خارجی ایران نمودند. خمینی و نودولتان بران گردن نهادند و ازان پس عامل نفوذ و اقتدار وعظمت  ایرانیان را مبدل به اهرم بی ثباتی منطقه کرده و زمینه حمله عراق به ایران را فراهم کردند.
 انچه که ما "عامل اقتدار و عظمت ملی ایرانیان " نامیده ایم- دکترین بسیار قدیمی ست که متفکران ایران اشغال شده توسط اعراب مسلمان اتخاذ کردند. ریشه انرا میتوان در دوران زندگی رادمردانی چون یعقوب لیث صفاری و متفکر نامی  فردوسی بزرگ یافت. درین دوران تعاملاتی پنهانی میان متفکران مخالف سلطه اعراب مسلمان در مصر و ایران جریان داشت. این مقاومت و مبارزه سراغاز سیاستهائی است که تا عصر صفوی ادامه یافته و پادشاهان صفوی انرا  دکترین رسمی دیپلماسی خویش در مقابل ترکهای عثمانی قرار دادند. این دیپلماسی یا هژمونی هیچ مگر "تشیع" نیست. سیاستی که مرز مصالح سیاسی ملت و سرزمین ایران را بگونه ای شفاف از سیاستهای توسعه طلبانه اعراب و ترکیه عثمانی مشخص کرده بود. پادشاهان پهلوی همین دکترین را ادامه دادند. پس از رسیدن ملایان زیاده طلب و مرتجع شیعه وایادی انها به قدرت این سیاست به گمراهی کشیده شد وایران عرصه تاخت و تاز مرتجعین تمامیت طلب شد. روضه خوانان از درک  اهداف و عمق  این استراتژی غافلند! امر برانان مشتبه شده که گوئی هدف از اینهمه تلاش تاریخی ان بوده که قشر بیمصرف وانگل اجتماع که هیچ مگر اشاعه خرافات و مفتخوری نمیشناسد، صاحب هست و نیست ایرانیان شود!  حتی خود سردمداران حکومت پوشالی به این نتیجه رسیده اند که ضرر انها بیش از استفاده بوده وهست، ولی در رفع این معضل عاجزند! زیرا تصادفا خود انها نیز ریشه در همین منجلاب دارند! اگر ایرانیان متوجه اهمیت این انحراف و گمراهی کشنده نشوند و انرا متوقف نکنند و این اوضاع ادامه یابد، به نیستی و نابودی ایران و ایرانی کشانده خواهد شد.

۱۳۹۲ خرداد ۴, شنبه

نگاهی نگران بر روند سیاسی کنونی و اشارتی به نقش جهانبانان در سرنوشت سیاسی میهن ما

 چنین بنظر میرسد که اراده وهدف اصلی ولی فقیه وهیئت حاکمه اسلامی از مستقر کردن نیروهای نظامی امنیتی در راس هرم  قدرت همانا ادامه "پروژه دستیابی به بمب اتمی بهرقیمت" به روش کره شمالی و تحمیل خود به ملّت ایران و جامعه جهانی است.
   داده های کنونی دلالت بر فراهم آمدن مقدمات جنگی خانمانسوز دارند. در حال حاضر باوجود دو قطبی شدن جامعه ازیک سو و تشدید تحریم های بین المللی از سوی دیگر کشور تضعیف شده و بسوی اصطکاک نظامی ویرانگری سوق داده میشود. 
*
 عرصه سیاسی ایران از دیرباز میدان کشمکش قدرت های بزرگ بوده است. مردم ما برین باورند که حکومت ها توسط قدرت های جهانی براریکه قدرت نشسته و پس از چندی به دسیسه خود آنها برکنار میشوند. برین باور ست، چنین ادراکی نتیجه گیری تلخ از رویدادهای مکرر تاریخی ست، که طی آنها سلسله های پرشمار با ضرب شمشیر بر مسند نشسته و با ضرب شمشیر نگونسار گشته اند. نمیتوان مدعی شد مردم ما در طول تاریخ کهنسال خود حکومت ها را بدست خود سرنگون کرده و حکام خویش را به جای آن نشانده اند.
  رویدادهای سیاسی تاریخ معاصرو به ویژه تحولات چهاردهه اخیر، دخالت ابرقدرت ها در سرنوشت سیاسی ما را آشکار ساخته اند.*


  درچند دهه اخیرشاهد بوده ایم، علاوه بر رقبای جهانی ایالات متحده، رقبای منطقه ای ایران یعنی دولت های اسرائیل، عربستان سعودی و ترکیه، که سود خویش را در دورماندن ایران از ایالات متحده آمریکا می بینند، هر یک بتنهایی و هرازچندگاه به اتفاق یکدیگر به اختلافات ایالات متحده آمریکا و ایران دامن زده و از بحرانی بودن اوضاع بهره برده اند.
  دیپلوماسی ایالات متحده آمریکا  از دوران ریاست جمهوری جرالد فورد به بعد مرتب فریب لابی های مخالف عظمت و اقتدار ایران را خورده است. دولت کارتر کاملا مغبون آنان شد. از آنزمان تاکنون سیاستمداران آمریکایی همانند بخش بزرگی از جامعه ایرانیان انگشت ندامت بدندان می گزند.


 دلیل اصلی نابسامانی های ما حکام محلی زورگو و استبداد داخلی ست که حق انتخاب را تنها برای یک خدای مجسم قائل است و نه مردم ویا حداقل اقشار کاردان جامعه!  همین عامل -به گواه تاریخ- یکی از علل تحریک گستاخی یونانیان در حمله ی آنها به ایران بوده است؛ تهاجمی که ایران مقتدر و پهناور را چنان نابود کرد که حداقل شش قرن از عمر تاریخی میهن ما از فاصله شکست ایران از یونانیان تا حکومت حکومت ساسانیان محو و ناپدید گشته است. این عدم واقعبینی و خیره سری حکام محلی بود که موجب تحریک شدید و در نتیجه حمله مغولان وحشی و برپا ساختن برج های معروف از جمجمه ایرانیان و سایر فجایع دیگر گردید.

* البته هم نخوانده ملاهای کوته فکر وهم اشخاص یا مقاماتی که دستی بر اتش دارند- پیوسته بمنظور ادامه پنهانکاری- با توسل به نسبت دادن انها به " تئوری توطئه" مدام کوشیده اند که چنین نظریاتی را مخدوش و مردود اعلام کنند و بدینترتیب رقابتهای دول بیگانه با یکدیگر و روابط پنهانی دولتمردان ایرانی با بیگانگان را نادیده انگارند. وبدینوسیله نگرش بدبینی سالم منتقدان را در نطفه خفه کنند!


۱۳۹۲ خرداد ۲, پنجشنبه

" لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست..." سخنی تلخ از روی بیم و امید...

  اینروزها جو آشفته ای بر فضای سیاسی اجتماعی ما حاکم ست. درهم و برهم گفتن های ما، نتنها رهنمون تازه ای به مردم نمیدهند، بلکه موضوعات را پیچیده تراز پیش نموده و افکارعمومی را مشوّش می کنند. فعالان سیاسی یا واقعا نمی دانند کشمکش بر سر چیست و یا دانسته از حقیقت گریخته و غرق در رویاهای صنفی و محسوربه به و چهچه همپالگی های خویشتن اند. عده ای شرمسار از امید عبث ودریوزگی مکرر به درگاه فسق و جور، زانوی غم در بغل گرفته و درماتم دستاندرکاران رانده شده از دستگاه بی کفایت غاصب به عزا نشسته اند. در حالیکه جای هیچگونه شک و تردیدی برای صاحب منصبان حکومت پوشالی نمانده و بارها اذعان کرده اند، که به ورشکستگی و بن بست رسیده اند، ایشان به خودفریبی کماکان ادامه می دهند.

  براستی بر ما چه رفته و ما را چه میشود. کمی تامل و اندیشه لازم ست تا بلکه در خلوت کلاه خویش را قاضی کرده و بپرسیم :
 -اگرمخالفان حکومت پس از اینهمه ویرانی هنوز به  بلوغ سیاسی اجتماعی لازم نرسیده اند، که قادر به همبستگی و همصدائی با یکدیگر شوند...اگر قابلیت های رهبری مردم در مخالفان رژیم موجود نیست... آیا تضعیف بیشتر این ملت ستمدیده و کشوری که شش دانگ گریبانش در دست یک ماجراجوی جاهل قرار دارد خیانتی آشکار به مصالح ملی نسل های کنونی و آینده ایرانی نیست؟

- آیا از اینهمه ویرانی که در کشور همسایه ما اتفاق افتاد عبرت نگرفته ایم؟ آیا نمی فهمیم تحریم های اقتصادی مشابه با عراق، که نخستین قربانیان خود را از میان آسیب پذیرترین اقشار جامعه می گیرند وهماکنون آهسته آهسته در حال خشک کردن ریشه های اقتصادی- صنعتی کشورهستند، پیشدرآمد اصطکاک نظامی ویرانگری هستند، که در صورت وقوع  نه از تاک نشان بجای خواهد نهاد و نه از تاکنشان؟ آیا هنگامی که  شیرازه ی کشور از هم بگسلد شهر و دیاری برجای مانده که مغبچگان بر سر سیستم حکومتی اش کشمکش و رقابت کنند؟
بدانیم و آگاه باشیم: درصورت وقوع چنین فاجعه ای، آیندگان  درگوشه ای از تاریخ خواهند نگاشت: الاغی بمنظور سرباززدن از بُردن بار، پای خود را در گودالی فرو کرد و شکست!


۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۷, جمعه

یک بام و دو هوا: بازیگران بزرگ ، ترور آلکساندر لیتوینینکو ودو روئی یورونیوز




http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/3c/Great_Game_cartoon_from_1878.jpg
  هنگام بررسی اخباربه موردی برخوردم، که میتواند تائیدی بر صحت بدگمانی مردم ایران به روابط پنهانی روس و انگلیس باشد. بسیاری از ایرانیان بطور گنگی برین باورند، دستکم در انجا که به سرنوشت سیاسی میهن و ملت ما مربوط میشود دیپلوماسی کلان این دو بازیگر بزرگ از اغاز بازی بزرگ تاکنون بگونه ی مستمر ادامه داشته و دارد. بارها  از مردم عادی شنیده ایم، که ایران ما هنوز در مناسبات دوران بازی بزرگ و تقسیم کشور  به دو منطقه ی نفوذی شمال و جنوب میان روسیه و انگلیس قرار دارد! که باوجود توافقات متفقین در اغاز تاسیس شورای امنیت سازمان ملل متحد  و تقسیم جهان در مناطق نفوذی میان خود و توافقنامه های علنی و پنهانی که ظاهرا به نفوذ استعمار انگلیس در خاورمیانه پایان میداد و عصر موسوم به " استعمار نو" اغاز و مسئولیت حفظ صلح و ثبات شمال افریقا و خاورمیانه به ایالات متحده امریکا واگذار شده بود، روسیه و انگلیس بگونه ای ناملموس در برابر نفوذ ایالات متحده در خاورمیانه و بویژه در ایران مقاومت و دسیسه مشترکی را پیشبرده اند. که این دو قدرت در طی چند دهه با تعبیه عوامل خود در دو جبهه ی ظاهرا متخاصم سیاه و سرخ هدف واحدی که همانا دور نگاهداشتن ایالات متحده از ایران و خاورمیانه میباشد را تعقیب نموده اند. که انقلاب اسلامی محصول مشترک این دو قدرت مخوف بوده است. که عوامل این دو هماکنون بر مقدرات سیاسی و منابع زیرزمینی میهن ما سلطه یافته اند. حال تماشا کنید که یورنیوز چگونه خبر مربوط به پرونده ی ترور آلکساندر لیتوینینکو افسر اطلاعاتی کا گ ب و منتقد ژنرال ولادیمیر پوتین که در سال 2006 با  ماده رادیو اکتیو مسموم و به قتل رسید را چگونه برای افکار عمومی ایرانیان منتشر و برای بینندگان اروپائی خویش چگونه نقل میکند:
" رسیدگی به پرونده ی قتل مامور اطلاعاتی اسبق و منتقد کاخ کرملین الکساندر لیتوینینکو در استانه مختومه اعلامشدن قرار دارد. قاضی پرونده بنا به درخواست ویلیام هیگ وزیر امور خارجه انگلیس از انضمام کردن مدارک خاصی که نماینگر دستداشتن دولت روسیه درین قتل میباشند سرباززده است. ویلیام هیگ اظهار داشته است که این موضوع امنیت ملی انگلیسها را بمخاطره میاندازد. "