۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۹, چهارشنبه

بازگویی شمّه ای از آثار جنگ جهانی، بر سرنوشت سیاسی ما



 علیرغم اینکه دولتمردان ایران، هیچگونه نقش و مشارکت در وقوع دو جنگ جهانی اوّل و دوّم نداشتند، کشمکش قدرت های درگیر به میهن ما نیز سرایت نمود و در هر دو جنگ، متعاقب لشکرکشی آلمان به خاک روسیه، ایران توسط قوای نظامی روسیه و انگلستان اشغال گردید و سرنوشت آن به دست فرماندهان بیگانه افتاد.
  همزمان با تجاوز آلمان به خاک لهستان، دولت ایران رسماً اعلام بی طرفی نموده بود. از شامگاه دوم تیر ماه سال بیست برای ما روایت شده*: «هنگامی که خبر ورود قشون نظامی آلمان به خاک روسیه به رضاشاه رسید، برای نخستین بار در دوره حیات، چشمان وی آلوده به اشک شد»؛ زیرا وی می دانست فاجعه ای همانند جنگ جهانی اوّل در انتظار ایران تازه برپا خاسته و به سرعت در حال توسعه است؛ می دانست که ایران مشهور به پل پیروزی، محکوم به میزبانی مهمانان ناخوانده و چکمه پوش دو قدرت استعماری است.
  بدین نمط ایران، بی توجه به نقش بی طرفی در جنگ، که دولت وقت اتخاذ کرده بود، توسط قوای نظامی بیگانه اشغال و به سه بخش مجزا تقسیم گردید. فرماندهان اجنبی نتنها اراده سیاسی و نقش بی طرفی دولت ایران را به رسمیت نشناختند، بلکه پادشاه را مجبور به کناره گیری از قدرت نموده و مجبور به ترک میهن کردند.

 پس از خاتمه جنگ جهانی دوّم کشورهای درگیر درجنگ فراغت یافته و خود محوری توسعه طلبانه را مجدّداً آغاز کردند.
 مناسبات موسوم به "جنگ سرد" بر جهان حاکم و ایران اینبار به شکل تازه ای، سپر بلا شد.
 زمامداران ایران با توجه به خسارت هایی که کشور در گذشته نچندان دور از تحرکات استعماری روس و انگلیس متحمل شده بود، پایه استراتژی خود را بر مبنای راه رشد سرمایه داری صنعتی نهاده و به اقتضای داده های زمان، به تعمیق روابط با قدرت پیروزمند در جنگ جهانی یعنی ایالات متحده آمریکا پرداختند. بدیهی ست چنین سیاستی برای دو قدرت استعماری خوشایند نبود و عمّال آنها تا سرنگون ساختن شاه، از هیچگونه توطئه علیه جان او و همکارانش، تخریب شخصیت و تضعیف وی، فرو گذاری نکردند. آنها با رخنه در صفوف تحصیل کرده گان ایرانی، فرصت مشارکت آنها در برنامه های اضطراری و عمرانی دولت های وقت را مبدل به تهدید علیه امنیت ملی نموده و اختلافات سیاسی را به سوی ورطه ترور و خونریزی سوق دادند (تا مبادا اختلافات آنها در محدوده رقابت های سیاسی باقی بماند و بالاخره دیر یا زود راه حل هایی یافته و به دشمنی زیانبار برای ملّت خاتمه دهند).
  حال چهار دهه آزگار از به اصطلاح نا خدمتی های شاه و غلبه بر وی گذشته است؛ گواهی دهیم، هیچیک از دستاندرکاران حکومت، از چنان توانمندی و درایت برخوردار نبوده است، ایران را به نحو بهتر از پیش اداره نماید و رقبای منطقه ای خام اندیش شاه قادر نبوده اند صلح، ثبات و امنیتی (که وی ضامن آن بود ولی ناچیز، بدیهی و گاه نوکری بیگانه نامیده میشد) را در منطقه حفظ و به آن دوام بخشند.
  ظاهراً جز ملت ایران هیچکس متوجه راه غلط و حیاتی بودن اصلاح خط و مشی نشده و خیل مخالفان شاه و آمریکا هنوز به تحریف گذشته و توجیه خطاهای خود مشغول است.
 ارتجاع حاکم درکی از حق حاکمیت ملی و برقراری مناسبات قانونمند در ایران از خود نشان نمی دهد و ایادی دزد و فاسد آن دیوانه وار به چپاول ثروت های ملّی ایرانیان ادامه می دهند.
 خشونت دولتی و مزاحمت های فرساینده تاکنون به هزینه خونین مقاومت مردم افزوده و روند مبارزه سازمان یافته و دموکراتیک در راه دستیابی به حقوق حقه ملت را مختل نموده است.
امروزه ماجراجویی های حکومت متجاوز به چندین کشور منطقه نیز سرایت کرده و کشور در معرض وقوع جنگی ویرانگر قرار گرفته است. در نتیجه، چنین شرایطی نمیتواند و نمی بایست بیش ازین توسط ملت ایران و جامعه جهانی تحمل و با سکوت برگزار شود.


*Gerard de Villers: L'irrésistible ascension de mohammad reza shah d'iran

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر