۱۳۹۴ شهریور ۲۹, یکشنبه

تفسیری بر انگیزه و اهداف مسکو و تهران از کمک به رژیم بشار اسد

   عاملین ویرانی سوریه ، به تهی بودن انگیزه های آغازین خود و بیهوده بودن داعیه ی پایان بخشیدن به بحران سوریه از طریق راه حل های سیاسی بازبان بی زبانی اقرار میکنند.
 هرچند دولت های درگیر، همگی در صدد یافتن برونرفتی نظامی هستند، لیکن هیچیک حاضر به اعزام نیروهای مسلح به خاک سوریه، به قصد انهدام نیروهای بعضا دست پرورده خود نیست.
 دولت ایالات متحده نیز، که حامی و فرمانده ی کلّ این ائتلاف محسوب میشود، از ابتدای این بحران دچار دودلی مزمن بوده و حاضر به پیاده کردن نیروی نظامی در خاک سوریه نبوده و نیست.
   دولت ایالات متحده، گاه مجبور به ایفانمودن نقش یک تدارکچی در برابر قدرت مخوف جناح های جنگ طلب خودمختار بوده و گاه به دلیل رعایت متحدین منطقه ای خود در محذورات تحمیلی قرارگرفته و تاکنون تلاش داشته است، با پیشگرفتن روش کژدار و مریز در بحران های متعددی چون لیبی، اوکرائین و اکنون سوریه، سیمای بزک شده ابرقدرت جهان را حفظ و از درگیری مستقیم خودداری و از متلاشی شدن کشورهائی چون عراق، مصر و سوریه جلوگیری کند. دولت آمریکا به تعبیری در منگنه محذورات و فشار از سوی متحدین منطقه ای خود قرار گرفته است. دوّلی که خواهان ادامه جنگ تا سرنگونی دولت سوریه هستند.
 بیم آن میرود، که رهسپار کردن پناهندگان سوری از اردوگاه های مستقر در ترکیه به مقصد اروپای مرکزی، این گمانه را تقویت کند، که قدرت های موتلفه تحت فرماندهی ایالات متحده، اوضاعی به شدت وخیم تر را برنامه ریزی و یا حداقل پیشبینی می کنند. نگرانی از گسترش دامنه جنگ به ویژه از زمانی افزایش یافته است، که دولت ترکیه پس از سالها مقاومت، محدودیت استفاده از پایگاه های نظامی امریکا در خاک خود را مرتفع نموده است.
 از ظواهر امر چنین بنظر میرسد که دیپلوماسی وزارت خارجه دولت اوباما از پذیرفتن مسئولیت خطیر پاره پاره کردن سرزمین سوریه به شدت نگران بوده و بهمین سبب متمایل  به مشارکت دولت روسیه در حل این بحران است. زیرا دولت روسیه استراتژی متفاوتی داشته و بارها مخالفت آشکار خود با منهدم کردن دولت های ملی را اعلام نموده است. دولت روسیه با سرنگونی دولت بشار اسد مخالف بوده و آنرا خط قرمز تعاملات خود با ایالات متحده قرارداده است. بدینترتیب روسیه مصمم است، پس از توقیف  روند کنونی، که ادامه ی آن، کنترل دولت سوریه بر بخش بزرگی از خاک خود را غیرممکن میکند، به ارتش سوریه کمک کند، سرزمین های اشغال شده را آزاد ساخته و مجددا تحت کنترل خود قرار دهد.
 زمینه برای دخالت نظامی ارتش روسیه، با هدف انهدام نیروهای مخالف دولت سوریه فراهم گشته و پرزیدنت پوتین در نظر دارد، در نشست آتی در سازمان ملل متحد به عنوان عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد، از دوّلی که بنحوی از انحا در بی ثباتی و ویرانسازی سوریه دستی داشته اند مواخذه دیپلماتیک کند. 
   هدف مشترک دولت روسیه و حکومت اسلامی ایران، از حمایت دولت سوریه و اقدامات نظامی علیه مخالفان آن، حفظ اریکه ی دولتمردی بنام بشار اسد نیست، بلکه رویاروئی مستقیم با حکومتهای ناهمسو با منافع مشترک مسکو و تهران است، که علاوه بر تمایلات آشکار آنها به قطع نفوذ سیاسی دو دولت یادشده و خاتمه دادن به حضور نظامی آنها در سوریه،  خیال بهره برداری از اراضی و بنادر سوریه، جهت صدور گاز و نفت به اروپا را در سر داشتند.
 بهر تدبیر دخالت نظامی روسیه منوط به درخواست رسمی دولت سوریه است. بنابرین میتوان اصرار دولت ایالات متحده بر کناره گیری بشار اسد از قدرت را، مخالفت ضمنی آن دولت با مداخله نظامی روسیه محسوب نمود و در تحلیل نهائی آنرا حاکی از فقدان اراده دولت ایالات متحده به خاتمه جنگ دانست.
  امروزه خاورمیانه در آستانه ی لشکرکشی شرکت گازپروم -به مثابه یک ابر قدرت گازی به سوریه و تغییر حالت جنگ نیابتی قدرت های جهانی و منطقه ای در خاک سوریه قرار گرفته است.
 منافع مشترک روسیه و ایران درین گوشه از جهان و به دور از مرزهای طبیعی خود، بهم گره خورده و آنها را نه تنها به رویاروئی با  داعش، بلکه با سایر نیروهای درگیر در ماجرای سوریه ترغیب می کند.
  برین باور ست، از آنجا که دو قدرت بزرگ قصد رویاروئی مستقیم با یکدیگر ندارند، هرگونه مداخله نظامی توسط دولت روسیه با اطلاع قبلی دولت آمریکا صورت خواهد گرفت.
 آنچه  بر ما پوشیده است، کمّ و کیف تعامل و هماهنگی دولت روسیه با دولت ایالات متحده آمریکا می باشد. پرسش اینست، آیا دولت ایالات متحده چه امتیازی در ازاء موافقت با عملیات نظامی نیروهای مسلح روسیه و استقرار آنها در خاک سوریه دریافت می کند؟ زیرا موافقت آمریکا با چنین مداخله ای، روند کنونی و آتی اوضاع در سوریه را به سوئی هدایت می کند، که احتمالا فصل نوینی به تاریخ خاورمیانه خواهد افزود؛ فصلی که در آن، گسترش منطقه نفوذی دو متحد استراتژیک در آسیای میانه و چگونگی توسعه مرزهای ژئوپلیتیک آنها تا عمق جغرافیای طبیعی خاورمیانه، تا کرانه های مدیترانه، نگاشته شده است. ولی آیا دول رقیب چه طرفی ازین معامله خواهند بست و واکنش آنها چیست؟ آیا آنها به برکناری بشار اسد در آینده ای نچندان دور بسنده می کنند؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر