چندی بیهوده صرف یافتن پاسخی برای این پرسش ساده شد، که ایا براستی کدامیک از رهبران سیاسی که جامعه ی بشری درین چند دهه خونالود بخود دیده است، شایستگی عنوان "رهبری خردمند" را داشته است؟ کدامیک از درایت و اینده نگری - که لازمه ی امر خطیر طلایه داری است- برخوردار بوده است؟ کدامیک از رهبران سیاسی جهان، باوجود در اختیار داشتن سرمایه های کلان، دستگاه های اطلاعاتی امنیتی و دواوین عریض و طویل گوناگون و برخورداری از نیروی سرشار انسانی توانسته است در یک مورد سرنوشتساز، نتیجه ی مطلوبی از اقدامات خود گیرد؟ کدامیک جامعه جهانی را گامی به پیش رانده و اثر ارزنده ی درازمدتی بر همزیستی مسالمتامیز ملل جهان نهاده است؟
سرکردگان جهان بمنظور از کار انداختن "سلاح نفت"، "اسلام" را سیاسی کردند! برای مقابله با "کمونیسم جهانی" به انبان اعتقادات مذهبی مردم دستبرد زدند! انها بقصد پیشبرد اغراض و برنامه های سیاسی، موی جنی را اتش زده و انرا حاضر و ظاهر کردند، که کنترل ان از توان ایشان خارج است! (البته، گفته ی Graham E. Fuller معاون اول اسبق سازمان سیا ، بیراهه نیست که معتقدست :" حتی اگر اسلام در قاموس ملل و دول خاورمیانه امروزجایگاهی نداشت، اوضاع نابسامان کنونی خاورمیانه - شاید با اندکی تفاوت- بهمین گونه بود، که مشاهده می کنیم!") بلی، تضادهای دیگری جستجو میشد!
جاهلان سیاسی، بی توجه به سرنوشت نسل هائی از مردم، حکومتی که ظاهرا میبایستی دیوار مستحکمی میان روسیه و ایران شود را، بر مردم ایران حقنه کردند؛ در حالیکه شاهدیم، نزدیکترین همپیمان با روسیه و چین کمونیست شده است؛ سیادت دینی را بر جامعه رو به رشد و ترقی ایران تحمیل کردند، که میبایستی ضامن بقای "خادمین حرمین" شود؛ ولی امروز بدل به سلاح استراتژیک تهدیدکننده ای علیه شیوخ متمول عرب شده است. "تشیع" بیرق مقابله با رقبای منطقه ای اهل سنت و سنی ها ستیز مرگباری علیه شیعیان اغاز کرده اند. دشمنان هر دو روزی بمبی در خانه این یکی کار نهاده و چندی بعد خانه و کاشانه ی اندیگری را به اتش می کشند، مبادا چرخه ی اختلافات و دشمنی شان از حرکت ایستد!!!
اوضاع رو به وخامت می نهد و هیچیک از طراحان و عاملان سیهروزی مردم خاورمیانه قادر به برگرداندن چرخ زمان به گذشته یا نگاهداشتن این روند خشونتبارویرانگر نیست! (یا نمیخواهند!)
جنگ خدایان ابراهیمی -از اغاز خلقتشان- مستمسکی برای پیشبرد اهداف ژئو پلیتیک پیروان هر یک از انها شده و اختلافات و زیاده طلبی های دیگرانها را استتار میکند:
اعراب بدوی از تبعیض و بی عدالتی دگردینان به ستوه امده و پرچم الله را برافراشته تا بر پیروان خدایان دیگر سیادت کنند؛ ایرانیان تشیع را علم کرده تا بر خلفای متجاوز عرب تازند؛ یهودیان یهوه را وسیله مقابله با نواوران مذهبی کردند! پلیدی بین، که چگونه هریک مدعی است حقیقت مطلق را در انحصار خود و احکام اسمانی خود دارد! هر یک ازین ادیان ابراهیمی راه مصلحان اینده را پیشاپیش بسته و امکان ظهور شان را غیرممکن کرده است!
در یک عبارت: همگی این ملل گمراه، در حقیقت متمول و سیر، چون گرگان گرسنه ای بجان یکدیگر افتاده اند!
بدینترتیب ما در عصر کنونی شاهد شکاف عمیقی میان مردم جوامعی متخاصم هستیم، که روح هریک از انها از دشمنی و رقابت دائمی با یکدیگر زنگار بسته است.
عمق فاجعه ی "دشواری راه مصلحان اجتماعی معتقد به حاکمیت خرد و اراده ازاد انسانی بر سرنوشت بشر" هنگامی اشکار میشود که در یابیم: مقابله با بنیادگرائی مذهبی با مبارزه و غلبه بر یکی ازین گرایشات خاتمه نمی یابد و مقابله با بنیادگرائی شیعیان بدون مقابله با بنیادگرایان فرقه های دیگر اسلامی میسر نیست و دشوارتر از همه، انکه، مقابله با "بنیادگرائی اسلامی" بدون مقابله و رویائی با "واپسگرایان یهودی" و "صهیونیست های مسیحی" امکان پذیر نیست! مواجهه یا مقابله ی همزمان با همگی انها از تصور خارج است و مقابله با یکی از انها به مظلومنمائی او و فزونی گستاخی اندیگر می انجامد.
سخن پایانی خطاب به ایندگان است: ما در عصری زیستیم که بشر گامهای بلندی در عرصه دانش برداشت، ولی در رفع معضلات اجتماعی میان انسانها ناکام ماند؛ انرا دال بر بی مسئولیتی وی ندانید: نیمی از تلاش او بر فراهم نمودن اسایش شما استوار بود.
سرکردگان جهان بمنظور از کار انداختن "سلاح نفت"، "اسلام" را سیاسی کردند! برای مقابله با "کمونیسم جهانی" به انبان اعتقادات مذهبی مردم دستبرد زدند! انها بقصد پیشبرد اغراض و برنامه های سیاسی، موی جنی را اتش زده و انرا حاضر و ظاهر کردند، که کنترل ان از توان ایشان خارج است! (البته، گفته ی Graham E. Fuller معاون اول اسبق سازمان سیا ، بیراهه نیست که معتقدست :" حتی اگر اسلام در قاموس ملل و دول خاورمیانه امروزجایگاهی نداشت، اوضاع نابسامان کنونی خاورمیانه - شاید با اندکی تفاوت- بهمین گونه بود، که مشاهده می کنیم!") بلی، تضادهای دیگری جستجو میشد!
جاهلان سیاسی، بی توجه به سرنوشت نسل هائی از مردم، حکومتی که ظاهرا میبایستی دیوار مستحکمی میان روسیه و ایران شود را، بر مردم ایران حقنه کردند؛ در حالیکه شاهدیم، نزدیکترین همپیمان با روسیه و چین کمونیست شده است؛ سیادت دینی را بر جامعه رو به رشد و ترقی ایران تحمیل کردند، که میبایستی ضامن بقای "خادمین حرمین" شود؛ ولی امروز بدل به سلاح استراتژیک تهدیدکننده ای علیه شیوخ متمول عرب شده است. "تشیع" بیرق مقابله با رقبای منطقه ای اهل سنت و سنی ها ستیز مرگباری علیه شیعیان اغاز کرده اند. دشمنان هر دو روزی بمبی در خانه این یکی کار نهاده و چندی بعد خانه و کاشانه ی اندیگری را به اتش می کشند، مبادا چرخه ی اختلافات و دشمنی شان از حرکت ایستد!!!
اوضاع رو به وخامت می نهد و هیچیک از طراحان و عاملان سیهروزی مردم خاورمیانه قادر به برگرداندن چرخ زمان به گذشته یا نگاهداشتن این روند خشونتبارویرانگر نیست! (یا نمیخواهند!)
جنگ خدایان ابراهیمی -از اغاز خلقتشان- مستمسکی برای پیشبرد اهداف ژئو پلیتیک پیروان هر یک از انها شده و اختلافات و زیاده طلبی های دیگرانها را استتار میکند:
اعراب بدوی از تبعیض و بی عدالتی دگردینان به ستوه امده و پرچم الله را برافراشته تا بر پیروان خدایان دیگر سیادت کنند؛ ایرانیان تشیع را علم کرده تا بر خلفای متجاوز عرب تازند؛ یهودیان یهوه را وسیله مقابله با نواوران مذهبی کردند! پلیدی بین، که چگونه هریک مدعی است حقیقت مطلق را در انحصار خود و احکام اسمانی خود دارد! هر یک ازین ادیان ابراهیمی راه مصلحان اینده را پیشاپیش بسته و امکان ظهور شان را غیرممکن کرده است!
در یک عبارت: همگی این ملل گمراه، در حقیقت متمول و سیر، چون گرگان گرسنه ای بجان یکدیگر افتاده اند!
بدینترتیب ما در عصر کنونی شاهد شکاف عمیقی میان مردم جوامعی متخاصم هستیم، که روح هریک از انها از دشمنی و رقابت دائمی با یکدیگر زنگار بسته است.
عمق فاجعه ی "دشواری راه مصلحان اجتماعی معتقد به حاکمیت خرد و اراده ازاد انسانی بر سرنوشت بشر" هنگامی اشکار میشود که در یابیم: مقابله با بنیادگرائی مذهبی با مبارزه و غلبه بر یکی ازین گرایشات خاتمه نمی یابد و مقابله با بنیادگرائی شیعیان بدون مقابله با بنیادگرایان فرقه های دیگر اسلامی میسر نیست و دشوارتر از همه، انکه، مقابله با "بنیادگرائی اسلامی" بدون مقابله و رویائی با "واپسگرایان یهودی" و "صهیونیست های مسیحی" امکان پذیر نیست! مواجهه یا مقابله ی همزمان با همگی انها از تصور خارج است و مقابله با یکی از انها به مظلومنمائی او و فزونی گستاخی اندیگر می انجامد.
سخن پایانی خطاب به ایندگان است: ما در عصری زیستیم که بشر گامهای بلندی در عرصه دانش برداشت، ولی در رفع معضلات اجتماعی میان انسانها ناکام ماند؛ انرا دال بر بی مسئولیتی وی ندانید: نیمی از تلاش او بر فراهم نمودن اسایش شما استوار بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر