از اغازدوران استعمار، مناسبات داخلی جوامع استبدادی، در سلطه ی اقلیتی ستمگر براکثریتی مغلوب تبلور یافته و مبنای قضاوت غربی ها، درمورد جوامع عقبمانده قرارمی گرفت. حاکم بودن «قانون جنگل» دلالت بر«توحش» چنین جوامعی داشت. باور رایج این بود، که «انتخاب ازاد منبعث ازاصالت وجودی انسان و اراده ی ازاد او» در چنین جوامعی، محلی از اعراب نداشته و احاد جامعه موجودات بی هویتی بیش نیستند، که عملا گردن به یوغ سلطه گران محلی خود سپرده اند.
این شیوه نگرش بیرحمانه، ریشه در مناسبات خود ان جوامع داشت (و دارد!). پذیرفتن چنین واقعیتی از سوی دول استعماری، سبب شده بود، پیوسته درپی یافتن عناصری باشند، که از پتانسیل اداره ی جوامع خود برخوردار بودند.انها نفوذ در ساختار نامساعد اجتماعی وهدایت کلیت جامعه در جهتی مقرون به صرفه -برای هر دو طرف- را، عملی ندانسته و به ترغیب نیروهای مطرح درسطح جامعه و برانگیختن رقابت انها با یکدیگر پرداخته ومنتظر نتیجه می ماندند؛ سپس با تشخیص نیروی بالنده، به یاری ان شتافته و بدینترتیب در پیروزی وی بر رقبا سهیم گشته و با او به داد و ستد می پرداختند. نگرش سرد به مردمی که حق مشارکت در سرنوشت خویش نداشتند، جائی برای رعایت منافع انها، در تعاملات میان قدرت های خارجی با حکام محلی باقی نمی نهاد( و نمی نهد!).
جهان صنعتی به این نتیجه رسیده، که حکام خودکامه، با برانگیختن ترس مردم از چپاول بیگانگان، مجراهای اقتصادی وذخایر را در انحصار گرفته و موجب نارضایتی اجتماعی گشته و گناه ان را بر دوش دول بیگانه می افکند!
حکومت مستبد، نقدینه حاصله از فروش ذخایر، که تصادفا از بیگانگان چپاولگر(!) دریافت می نماید را، هزینه ی استحکام پایه قدرت خود کرده، حقوق ملت را به رسمیت نمی شناسد و انها را به بهانه حفظ دارائی هائی که در حقیقت در انحصار خویش دارد، اسیر کرده و در صورت اعتراض سرکوب می کند.
سرمایه داری جهانی بمنظور رفع موانعی که بر سر راه پروسه ی جهانی شدن قرار دارند، مصمم به تسریع روند تحولات اجتماعی در خاورمیانه است.
جهان غرب، با اقامه ی کاپیتالیسم به مثابه ازادی و دموکراسی، در صدد کوتاه کردن دست دول خودکامه است. چنین دولی بیش از ان که به هوس ایستادگی در برابر فرماندهی ناتو افتند، حقوق ملل بی دفاع را لگدمال می کنند؛ مردم را از بیگانگان برحذر داشته و خود از اربابان تائید گدائی می کنند. تاریخ مصرف انها گذشته است؛ دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد. بنابرین برمتفکران هرملتی واجب است که بیدار و اماده، شیوه بومی تعامل شرافتمندانه با گرگی بنام سرمایه داری جهانی را ابداع نموده وهوشمندانه از تحولات اتی و موهبات اقتصاد ازاد در راه سعادت میهن خود بهره گیرند؛ بی انکه مغبون گرگ بزرگ شوند!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر