۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

سخنی بی پیرایه با انحلال طلبان

 بنام نامی ملّت سرفراز ایران

  انسان عادی، ذرّات وجود خود را متعلّق به میهن خویش میداند. مهر به میهن و مردم با جان او سرشته شده و عشق و وفاداری به آنها چون مهر مادر و فرزندی در اعماق وجودش نهادینه شده است.
  قریب به اتفاق فرزندان این مرز و بوم در تمام دقایق زندگی پیوندی ناگسستنی با میهن و مردم خود احساس می کنند؛ هر یک خود را عضوی از پیکری تنآور می داند، که به او هویّتی جهانی اعطا می کند. این پیوند قدمتی فراتر از حادثه ی فرخنده ی لقاح دارد و به زندگی زود گذر او غنای تاریخی چند هزار ساله می بخشد.
  بلی، پیدایش هر یک از آحاد انسانی در این یا در آن گوشه از جهان پهناور، تصادفی طبیعی است و به تنهائی هویّت ویژه ای را معرفی نمی کند؛ لیکن از آنجا که رنج بیکران ناشی از پستی و بلندی های تاریخی، شخصیت ایرانی را درهم نشکسته و روح کلکتیو ایرانیان را صیقل داده است، ایرانی بودن ما تصادفی طبیعی و فرخنده است؛ گوئی، طبیعت با تو و من مهربان بوده است.
  ما ملّتِ فکوری هستیم. فرهنگی غنی و کهنسال و رنج فیلسوفانه ای در اعماق وجود با سواد و بیسواد ما رسوخ کرده است؛ هر یک در صدد هستیم، جهانی که بما واگذار کرده اند را آباد تر کنیم و تحویل آیندگان دهیم. اگر گرفتاری ها امان دهند، شریک غم های ملل دیگر نیز میشویم. در مقایسه با تنگ نظری های ملل پرشمار، ملّت ما اکراهی در فراگیری از ملل دیگر و تعامل با آنها بمنظور ساختن جهانی بهتر از پیش نشان نمیدهد.
 تعصبات و عقبماندگی های فرهنگی بر ما پوشیده نیستند؛ خواست ما نبوده و از وجود آنها آگاهی داریم؛ پس به مصداق «شناخت درد، نیمی از درمان است» امید تحوّل مثبت در دل هر ایرانی پیوسته زنده و پاینده است.
 متفکّران ملل مختلف جهان بارها در تالیفات خویش اذعان نموده اند، که مردم ایران خواهان انزوا از جامعه جهانی نیستند و انگیزه فراگیری آحاد ملّت ایران نمایانگر شعور و رشد اجتماعی ملّت متمّدنی است، که به محض یافتن فرصت، در رفع نارسائی ها گام های بلند و قابل ستایش بر می دارد. میتوان دلایل بیشماری ارائه داد، که یک ایرانی خودآگاه، به تصادف روزگار شهروندی سعادتمند بر روی کره خاکی است؛ زیرا نیاکان وی در مجموع نام نیکی در جهان به یادگار گذاشته و فرهنگی والا برای فرزندان خود بجا نهاده اند. بدیهی ست، کشف، احیا، حفظ و گسترش این میراث، به میزان لیاقت و شایستگی هر نسل بستگی دارد و وظیفه نسل حاضر است.
 بافت متنوع قومی یا نژادی، حوزه های فرهنگی فراوان، گویش های چند گانه و ترکیب، تداخل و پیوند های آنها با یکدیگر، راز هوشمندی اثبات شده ی این ملّت بزرگ اسیر استبداد را هویدا کرده است.    
 مردم ایران ملّتی کهنسال است، که هزاران جنگ، نا آرامی و آشوب های پیاپی
داخلی را در حافظه ی جمعی خود انباشته دارد؛ بهمین سبب نگرانی او از خطر آسیب های ناشی از ناامنی کشور، بسیار عمیق تر از نگرانی های آحاد است.
 بخش بزرگی از جمعیّت کشور و بخش هایی از گروه های منتقد و یا مخالف رژیم با توجّه به درس های تلخی که از گذشته نزدیک گرفته اند و هزینه سنگینی که کشور در تغییر و تحوّل سال پنجاه و هفت متحمّل گشته است، محافظه کاری پیشه کرده و با قدرت حاکم، جبراً مدارا می کنند.
شهروندان ایرانی خود را سرزنش میکنند، که چرا نسل های پیشین و مسئولان وقت کشور درک درستی از تحوّل گام به گام نداشته و گروه های سیاسی بجای طرح خواستهای منطقی و همکاری با رفرم های حکومت، ارکان کشور خود را هدف قرار داده و به قهقرا گرویدند.
 شهروندان ایرانی معترف اند، که  رژیم گذشته مستعد اصلاح بود، ولی فرصت کافی به آن داده نشد و همگی دست بدست داده و آن را سرنگون کردند.
 هرچند سرنگونی رژیم در سال پنجاه و هفت به حساب ملّت ایران نگاشته شده است، میتوان به جرات اذعان نمود، تا روزی که پادشاه، کشور را برای همیشه ترک نکرده بود، بخش اعظم جمعیّت کشور از مشارکت در تظاهرات علیه وی خودداری می نمود.
 در آینده نیز چرخ بر همین منوال خواهد گشت. بطور سر انگشتی میتوان گفت، که نیمی از جمعیّت کشور در چنین بحران ها در دقیقه نود وارد ماجرا میشوند! 
 ملّت ایران بخوبی میداند، که بقول «جامی» "ز کج غير چشم کجی داشتن، بود خاک در ديده انباشتن" و بر این باور است، حکومت خودکامه مستعد استحاله ی درونی نیست، پس باید سرنگون شود؛ لیکن بلافاصله پس این استنتاج منطقی، از خود می پرسد، آیا با کدامین روش کم هزینه میتوان آن را سرنگون نمود و جانشین آن کیست؟
از سوی دیگر بخوبی واقف است، جامعه کنونی فاقد پتانسیل های قبلی است و نیروهای سیاسی سنتّی تحلیل رفته اند. بنابرین نمی بایستی خودسرانه ملّت را به بی تفاوتی و تسلیم در برابر حکومت تحمیلی وقت متهم نمود.
 بخش بزرگی از مردم با وجود تحمل ناملایمات، حاضر به قمار امنیّت داخلی کشور نیست و تا مادامی که قوای سیاسی مقتدری سراغ نداشته باشد، که از توانائی حفظ ثروت های ملّی، وحدت ملّی ایرانیان، تمامیّت ارضی میهن و اداره امور کشور برخوردار باشد، دست به اقدامی جدّی که موجب تضعیف دولت مرکزی شود نخواهد زد.
 طبیعی است ملّتی که در طول تاریخ خود رشید ترین فرزندانش را در راه حفظ سرزمین خود ایثار کرده است و میداند جنگ یعنی چه، قدرت مرکزی را رها نمی کند تا بیاری مخالفین آن بشتابد. ایشان نگران سرنوشت کشور هستند، که به کجا خواهد انجامید.
 خرد ملّی ایرانیان همزمان با مقدّس شمردن پیکار علیه قوای متجاوز بیگانه، جنگ داخلی را برادر کشی نافرجام دانسته، که به از هم پاشیدگی شیرازه کشور انجامیده و موجودیّت آنرا به مخاطره جدّی میاندازد.
از آنجا که «انقلاب» به تعبیری یک «جنگ داخلی» است، ملّت ایران از آن هراس دارد و بر همین اساس، تا بدانجا که میسر باشد، از آن پرهیز میکند.
 بنابرین نیروهای انحلال طلب تا هنگامی که نیمی از راه پیروزی بر دستگاه حکومتی را موفّق پشت سر ننهاده باشند و تهدیدی جدّی برای حکومت بشمار نیایند، پسندیده آن به، که روی توده مردم، که بطور غریزی و قانونی از قدرت حاکم تبعیّت میکند، حسابی افتتاح نکنند.
 بیاد داشته باشند، میزان جذابیّت و مقبولیّت هر انسان بستگی تام به موفقیّت او در امور جاری دارد. 
پاینده ایران

         

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر