۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

بند گذشته، یا امید به آینده



مغنی کجائی به گلبانگ رود
بیاد آور آن خسروانی سرود
که تا وجد را کارسازی کنم
برقص آیم و خرقه بازی کنم
 «ساقی نامه»


یکی از موثر ترین روش های مبارزه با آفات نباتی، "تکنیک عقیم سازی حشرات" است. بدین ترتیب که نخست مقادیر زیادی از تخم حشره ی مورد نظر تکثیر میشود؛ سپس پیش از آنکه حشرات از تخم خارج شوند، تحت تشعشعات رادیو اکتیو قرار گرفته و قدرت باروری آنها منهدم میشود. در گام بعدی مقدار چند برابر از تعداد حشرات سالم در طبیعت، از حشره ی مذکر عقیم شده را در موعد جفتگیری نژاد آنها آزاد می کنند؛ درین مرحله، هر چند جفتگیری موفق، توسط آنها انجام میشود، ولی تخمریزی صورت نگرفته و نسل آنها رو به انقراض می نهد.

   یکی از مصائب اجتماعی مردم ایران، بی توجهی بخش بزرگی از ما به چنین آسیب های اجتماعی است، که توسط ارگان های اطلاعاتی-امنیتی حکومت تحمیلی، به منظور خنثی سازی مخالفان و معترضین خود در جامعه و فضای رسانه ای به کار گرفته میشود.
 ناگفته نماند عناصر ساده لوحی نیز هستند، که محصور در کلیشه های مستعمل نخنما و تعصباتی هستند، که جهانبینی تلقی می کنند؛ ناخواسته مزدور بی جیره و مواجب ارگانهای ضد مردمی شده اند و به امروز و فردای جامعه و مردم خود خیانت می کنند.
  تعصب و پافشاری بر یک دیدگاه سیاسی ویژه، که مانع همبستگی ایرانیان و موجب شکاف در صفوف آنان شود، نمایانگر یک انگیزه سیاسی پخته و هدفمند و همچنین عملی مسئولانه نیست؛ نشانه ی دگم بودن، خودخواهی، خود محوری، ناسازگاری اجتماعی و در تحلیل نهایی، بیتفاوتی نسبت به سرنوشت نسلهای کنونی و آینده بوده و در نتیجه نه تنها مبارزه نیست، بلکه خرابکاری به مفهوم واقعی کلمه است.   

 
  روح ایرانی -درین برهه ی تاریخی- مکدر است؛ در جستجوی کلیدی گمشده در تاریکی است؛ نیاز به امید به آینده دارد؛ جوان ایرانی نیاز به حمایت، تشویق و ترغیب در موثر واقع شدن در سرنوشت سیاسی اجتماعی امروز خود، فرزندان و جامعه اش دارد؛
 نگذاریم انفاس سالخورده، سموم باد پائیزی در بهار زندگی آنها شوند؛ با چسبیدن به آمال و آرزوهای برباد رفته ی پیشین، فرصت نشو و نمای پر نشاط را از آنها سلب کنند؛ افکار کهنه، بار اضافه ای بر روح نو شکفته جوانان بوده و این ناروا ست.
 

۱۳۹۴ آبان ۲۸, پنجشنبه

من از تروریسم فاصله نمی گیرم




(یورگ ولبروک)  -به راستی، برای چه؟...
  -زیرا، قطع رابطه با هر پدیده ای، منوط به داشتن رابطه یا آمیزش پیشین با آن پدیده است؛
 من هرگز با تروریسم قرابتی نداشته ام، که حال در صدد اُفتم، از آن دوری بجویم؛ پیوسته رعب افکنی را زشت و ناپسند شمرده ام؛ بی تفاوت از اینکه ریشه در چه انگیزه سیاسی یا مذهبی داشته یا دارد.
 بنابرین، حالیه نسبت به عواملی که منجر به فاجعه تروریستی پاریس شده اند ابراز انزجار کرده و آنرا محکوم می کنم؛ ولی لزومی نمی بینم از آن فاصله بگیرم؛ چون هیچگاه به آن نزدیکی نداشته، در آن شرکت و از آن پشتیبانی نکرده ام.
کسانی هم که امروزه در مورد این واقعه دلخراش اظهار نظر می کنند نیز، در صدد ایجاد فاصله نیستند، بلکه آنرا محکوم می کنند.
 حال این پرسش مطرح میشود، اگر من یک مسلمان بوده باشم، تکلیف چیست؟...آیا موظف هستم رسما از تروریسم فاصله بگیرم؟...یعنی چه!؟
 آنچه در پاریس رخداده، یک فاجعه دلخراش است؛ وحشتناک است؛ غیر انسانی است؛ درست مثل فجایع مرگباری، که روزانه در گوشه و کنار جهان رخ میدهند و حتی گاه در ابعادی وخیم تر، بدون آنکه مورد توجه رسانه های ارتباط جمعی قرار گیرند.
 شایسته نیست، که یک فاجعه تروریستی با فاجعه مشابهی مقایسه شود و یا به یکی اهمیت بیشتری نسبت به آندیگری داده شود. ترور، ترور می باشد و در هر جایی که رخ دهد، می بایستی آنرا محکوم کرد!
 اکثر قریب به اتفاق مسلمانان، همانند سایر مردم جامعه، تروریسم کوری که به نام  اسلام در پاریس و سایر نقاط جهان رخ میدهد را محکوم می کنند؛ زیرا ترور متعلق به اسلام نیست!...یکبار دیگر تاکید می کند: زیرا ترور متعلق به اسلام نیست!  
 آیا مردم مسیحی می بایستی پس از اقدام تروریستی وحشتناک آندرس بهرینگ اقدامی دسته جمعی جهت ایجاد فاصله با تروریسم  بعمل می آوردند؟...آیا مردان در پی وقوع جرائمی چون قتل و تجاوز، که معمولا بدست جنس مذکر صورت میگیرند، از قتل و تجاوز فاصله می گیرند؟
-...خیر؛ چنین عملی و توقع داشتن از آن نامعقول است.
 عامه ی مردم برین باور هستند، که تروریسم پدیده ای مخرب، ناشی از اعتقادات افراطی کسانی ست، که انگیزه های آنها با خرد انسانی همخوانی ندارند؛ بهمین دلیل است، که ما بطور دسته جمعی عملیات تروریستی را محکوم می کنیم.
 -بطور دسته جمعی؟
...خیر؛ و این یک مشکل بزرگ است. بویژه هنگامی که اعتراضاتی از قبیل " این یک حمله به ارزش های ما است" و یا " این یک حمله به همگی ما محسوب می شود" به گوش می رسند؛ زیرا چنین شعار هایی توام با چاشنی تلخ و حاکی از آنست، که ابتدا بساکن مسلمانان به حاشیه رانده شده و جدا شده اند.
 "همگی ما" یعنی مردان، زنان، کارمندان، همجنسگرایان، مسیحیان، آتئیست ها؛ ولی دربرگیرنده مسلمانان نیست؛ آنها "دیگرانی" هستند، که از آنها انتظار میرود از تروریسم فاصله بگیرند! وین خود مبین آنست، که ما پیشاپیش نزدیکی آنها به تروریسم را به آنها نسبت داده ایم.
 تروریست بودن مسلمانان اتهامی ست، که در سالهای گذشته بی وقفه شیوع یافته و توسط رسانه ها و سیاسیون گسترش یافته است.
 هرچند اوضاع کنونی مایه ناخرسندی ست، لیکن میتواند از این حد نیز فراتر رود.... اگر چه پیشداوری نسبت به مسلمانان و نسبت دادن آنها به تروریسم بخودی خود بیمارگونه است، لیکن این تصور را نیز به مردم جامعه القا می کند، که این مردم بی دفاع نیستند، که به ما پناه آورده اند، بلکه تروریست هایی هستند، که به ما هجوم آورده اند!
 به انسان های بی گناهی، که از دست تروریست گریخته و به ما روی آورده اند «مُهر تروریست» زدن و نسبت دادن آنها به تروریست های پاریس یا جای دیگر عملی -بی رو در بایستی- بیشرمانه است...
 هر اقدام تروریستی، ضربه ای به ارزش های انسانی ست. کسانی که خود را مکلف به حفظ ارزشهای انسانی میدانند، موظف هستند بدون در نظر گرفتن وابستگی های اعتقادی همسو عمل کنند.   

۱۳۹۴ مهر ۳۰, پنجشنبه

می بایستی به آنارشیست ها حق داد

   چنین بنظر میرسد، که عمل خودسرانه و حمایت های غیرقانونی ماجراجویان عرب و ترک  از مخالفان رژیم حاکم بر سوریه، در غیاب مراجع بین المللی چون شورای امنیت سازمان ملل متحد راه مداخله ی نظامی روسیه را هموار نموده است. بهر صورت این مداخله ی نظامی، افزون بر اینکه تاکنون ضربات مهلکی به ستیزه جویان مخالف رژیم بشار اسد وارد آورده، آنها را تضعیف و وادار به عقب نشینی از مواضعی نموده، جابجائی ها و صفارایی های گوناگونی نیز بدنبال داشته است. بدین ترتیب امروزه «نیروهای نظامی درگیر در بحران سوریه» در سه جناح متمایز از- و متخاصم با یکدیگر قرار گرفته اند: 

  - نیروهای دولتی بشار اسد،
  - مخالفان خواهان براندازی رژیم اسد،
  - نیروهای موسوم به داعش.

 از سوی دیگر دوّل بیگانه ی درگیر در بحران نیز به دوگروهِ عمده ی «دوّل خواهان سرنگونی رژیم اسد» و ««دوّل حامی بشار اسد» تقسیم شده اند:

 - ایالات متحده آمریکا، عربستان سعودی و ترکیه.
 - روسیه و حکومت اسلامی ایران

 هرچند دولت روسیه با اقامه کردن درخواست رسمی دولت سوریه مداخلات نظامی خود را توجیه دیپلماتیک نموده و هدف خود را "حمایت از دولت قانونی سوریه در برابر تجاوزات نظامی گروه های ستیزه جو" عنوان می کند، لیکن هنگامی که دامنه مداخلات آن از حمایت نظامی و دیپلوماتیک از دولت هم پیمان فراتر رود، می بایستی پاسخ دهد،که آیا صلاحیت دیپلماتیک و مجوز حقوقی خود، جهت مدیریت بحران و سیاست های منطقه ای را از کدامین مرجع بین المللی اخذ نموده است؟
  دوّل حامی مخالفان مسلح دولت سوریه نیز موظف به پاسخگوئی به پرسش مشابه، در برابر افکار عمومی جهانیان هستند، که آیا با چه حقی بخود اجازه ی جنگی نیابتی که به نابودی ملت و ویرانی کشور سوریه انجامیده است داده اند؟ 

  مردم جهان از خویش میپرسند: آیا وقوع و ادامه ی این بحران ها، نشانه ی ناکارآمد بودن سازمان ملل متحد -که در حقیقت ارگان تشریفاتی دوّل (بیگانه با ملت) جهان و نه ملل جهان است- نیست؟
 و آیا تکروی، نبود هماهنگی و رویاروئی های یکی پس از دیگرِ پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد، انکار وجودی این ارگان و منافی آن نیستند؟ 

 ادراک و منطق حقوقی یونیورسال در پاسخ به این پرسش ها، امر بر نگاشتن این نکته ی شرمآگین می کند، که آیندگان با نگاه به وقایع پیاپی خونینی چون یوگوسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی و سوریه، اوضاع حقوقی جهان امروز را بلبشوی وحشیانه ای ناشی از وجود سیاستمداران ابله و ارگان های -از پائین تا بالا- ناکارآمد خواهند خواند.

 اندکی تامل در ماجراجوئی موسوم به بهار عربی و بویژه ماجرای سوریه از آغاز تاکنون، حکم بر تشکیل دادگاهی بین المللی و محاکمه یکایک دولتمردان و سیاستمدارانی می دهد، که بطور مستقیم و غیر مستقیم در آن شرکت داشته اند. 

 براستی که ارگانهای اداری گوناگون در سرتاسر جهان در دست بی کفایت مردمی بی درایت افتاده است، که در مهار بحران های اجتماعی درمانده هستند و درنتیجه به دروغ خود را "سیاستمدار" نام نهاده اند! بیهوده نیست که آنارشیست ها دعوت به قیام جهت ویرانساختن همه ی این ارگانهای بزرگ و کوچک ناکارآمد می کنند.    


















۱۳۹۴ مهر ۲۸, سه‌شنبه

نموداری (دهشتناک) از روابط قدرت های درگیر در خاورمیانه







...«رقبایی» وجود دارند، که «دشمنان» مشترکی دارند؛
 «مُتحدانی»، که هنگام وقوع یک بُحران، از «طرفِ درگیر با متحدانِ خود» پشتیبانی می کنند؛
 منافعیِ متضاد، که نیروهای متخاصم را به ترک جبهه ای وادار نموده و به سمت جبهه ی مخالف هدایت می کنند؛
 منافع مشترکی، که گاه مغازله های عجیب و غریب گروه های ناهمگون با یکدیگر را بنمایش می نهند.

   میتوان قدرت های درگیر در بُحران خاورمیانه را به دو گروه عُمده تقسیم نمود:
 - «گروه مداخله گر» یا درگیر با بُحران (ایالات متحده، ایران، عربستان سعودی، قطر، ترکیه و اسرائیل)
 - و «گروه مداخله جو» که بطورغیر مستقیم در درگیری ها مشارکت دارند ( مصر، سوریه، لبنان و فلسطینی ها).

 از آنجاکه گروه نخست، گاه اهدافی متفاوت و مغایر با اهداف گروه دوّم را تعقیب میکند، گروه مُتغیر دوّم، به اقتضای شرایط و بر اساسِ منافع خود، در مقطعی از کشمکش، نه تنها از ادامه همکاری با آن خودداری می کند، بلکه در صورت لزوم، به صفِ رقبایِ متحدِ پیشینِ خود پیوسته و به رویارویی با آن می پردازد.
  پاسخ چرایی و دلیل ادامه یافتنِ درگیری ها را -علاوه بر جابجایی های تاکتیکی نیروهای یاد شده- می بایستی در طولانی شدنِ مُدّت زمانِ مُداخله جستجو کرد.

  نمودار بالا کوششی در جهت روشنتر شدن اوضاع و روابط میان قدرت های درگیر در خاورمیانه است؛
 تهیه کننده این طرح می نویسد: « تلاش من برین است، این نمودار را بروز کنم؛ زیرا هر بار که به آن مراجعه می کنم، متوجه میشوم یک فلش از قلم افتاده و یا جهت آن تغییر کرده است؛ همین امر به تنهایی، نمایانگر پیچیدگی بحران و روابط مزبور در خاورمیانه است.»   
 ترجمه به اختصار و به مضمون: واشنگتن پست
 منبع اصلی:     The Big Pharaoh   

( MB:اخوان المسلمین!)  

۱۳۹۴ مهر ۲۶, یکشنبه

«O.C.D»، همزادِ قدرت استبدادی








  «O.C.D» یا  اختلال وسواس فکری عملی بیماری مادرزاد یا شایع نیست؛ یکی از پیامدهای استرس ناشی از اداره یا سلطه بر قدرت متمرکز است، که گاه در پی یک واقعه مانند موج زدگی نیز بروز می کند. کپسول قدرت استبدادی نه تنها در مقابل این بیماری مصون نیست، بلکه شرایط استرس زای اداره ی امور حکومتی، مناسبترین محیط برای پیشرفت این بیماری را فراهم آورده است. شاید نتوان حاکم مستبدی در طول  تاریخ را  نامبُرد، که از O.C.D و عوارض ناشی از آن در امان مانده باشد.
 ساده ترین راه درمان O.C.D، تغییر عادات روزمره بیمار و دور نگاهداشتن وی از عوامل و شرایطی ست، که محرک و مولد این بیماری هستند؛ ولی از آنجا که عنصر مستبد به اطرافیان خود اعتماد نداشته و اصرار به اعمال کنترل دایمی بر همه داده های پیرامون خود دارد، به توصیه های پزشک یا مشاوران خویش وقعی ننهاده و حاضر به دوری جستن از عوامل مولد این بیماری نیست و لابد، دیگران را بیمار می پندارد!