" رعب افکنی" ابزار مهلکی در جهت خلع سلاح خرد انسانی و به زانو دراوردن اراده انسانها است. ابزار تحکمی که خدایان و یا بهتر است بگوییم مروجان ادیان الهی بیش از هر حکومت زمینی دیگر ازان بهره جسته و میجویند. حکومت دینی، این سلاح کشنده را از نیام کتاب الهی برکشیده و بر فرق ایرانیان زده، که طی آن عده ای مردهاند، پارهای در حال احتضارند و برخی گیج ازاین ضربه به دور خود می چرخند. دراین میان فرقههائی پدیدار گشتهاند، که قرائت ظاهرا متفاوتی از دین دارند و بخشهائی ازمردمان را به اینسو و انسو حیران بدنبال میکشند و به ایجاد تفرق بیشتر میان ایرانیان مشغولند. انها که خود نیز از ملوانان یا سرنشین کشتی رژیم بوده و هستند، القا ترس از چپاول منابع نفت و گاز توسط کنسرنهای نفتی چند ملیتی را حربه خویش ساخته و غارت شدگان را در خوف مضاعف نگاه داشتهاند. پنداری این منابع هم اکنون در کف ملت است و انها در تلاش حفظ این دارائی برای وی هستند.
*از نخستین فوران طلای سیاه بسوی اسمان تاکنون هزینههای خانمانسوزی بر مردم کشورهای نفتخیز و از جمله ملت نجیب ما وارد امده است. گوئی جرمی مرتکب شده و میبایستی تنبیه شوند. از پیامدهای آشکار این ناروائی در حق مردم مناطق نفتخیز میتوان از به راهاندازی جنگهای قومی، تجزیهی کشورها و نیز سرنگونی دولتها و حکومتها نامبرد. خلاصه، تو گویی طلای سیاه نفرینیست، که مردم مناطق نفتخیز مستحق دچار آمدن به آن بودهاند. اما در این میان نباید بیراهه رفت و تمامی گناه را بر گردن دیگران افکند: علت اصلی این سیهروزی که ثروت طبیعی را به آفتی مبدل نموده را میبایستی بیش از هرچه در فقدان درایت، خردمندی و وظیفه شناسی و گاهی زیادهخواهی متولیان امور در کشورهای نفتخیز، از جمله ایران جستجو کرد؛ همچنین فقدان معادلات شرافتمندانه و عادلانه ای، که تعامل ما با جهانیان را قوام بخشد.
صلح، ثبات و امنیت در بعد ملی - منطقه ای و بعد فراملیتی ان یعنی صلح جهانی ، پشت و روی یک سکه اند. حفظ و گسترش صلح جهانی در عصر کنونی درشمایل نابالغ گلوبالیزاسیون تجلی یافته است. پیشبرد و گسترش آن اما نمیبایستی با روشی خشونتامیز صورت پذیرد! کما اینکه کشوری که گفته میشود با سلاحهای مخرباش قادر به دهها بار نابودی پیاپی کره زمین است، مجبور به تسلیم در برابر مناسبات نوین جهانی شده است!
بسیاری از کشمکشهای خونین، در چند دهه گذشته، اغتشاشاتی هستند، که دستیابی به نظمی نوین را مختل میکنند. ویژگی اصلی سرمایه داری جهانی در انست، روند هر رویدادی را چنان صبورانه به مقصد هدایت کند، که در انتها خود برنده نهائی باشد. بهمین دلیل این ویژگی ابشخور تئوری توطئه گشته است. ایالات متحده امریکا بعنوان سردمدار و بازوی نظامی جهان صنعتی، مهاجمین به نیروهای خود و همپیمانانش را در طی کشمکش مبدل به "مین جمع کن" و ابزاری برای رفع موانع بر سر راه گسترش لیبرالیسم اقتصادی میکند. با نگاهی عمیق به بطن کشمکشهای خونین به ویژه در منطقهی پراهمیت خاورمیانه، میتوان اهداف استراتژیکی پنهانی را مشاهده کرد، که قرار همگی براین است، خاورمیانه و اسیای میانه را به گونهای متفاوت با امروز به تصویر کشد.
شوربختانه میهن ما به اقتضای موقعیت ژئوپلیتیکیاش - مرکز ثقل و نقطه تلاقی این برخوردها شده است. از بد روزگار مدیریت سیاسی کشور در دست اراذل و دروغگویان افتاده است. از سوی دیگر از انجاکه مخالفان حکومت از انسجام لازم برخوردار نیستند در ارائه طرحی، که قادر باشد تعامل شفاف و شرافتمندانه براساس منافع ملی بلند مدت با جامعه جهانی را ترسیم کند، عاجز ماندهاند. یکی از دلایل آن و شاید مهمترین آن سوتفاهماتی در مورد مفهوم " استقلال " باشد. بیم از برچسب "نوکر خارجی"، "دستنشانده"، "وطنفروش"، "مهره بیگانه" و چه و چه مانع میشوند، متفکران ایرانی ارا و پیشنهاد های مربوط به تعامل با بیگانگان و قدرتهای جهانی را بر زبان اورند. همزمان حاکمان ماجراجوی اسلامی، که بقای خود را در اوضاعی پر تشنج میبینند، با اقدامات تحریککننده به کشمکشهایی در منطقه دامن میزنند، بلکه با ایفای نقش دشمنی دروغین، وابستگی خود به ابرقدرت ها استتار کنند.
هرچند سرمایه داری جهانی، حکومتهای یاغی محلی، حکومتهای توتالیتر، و حکومتهای استبدادی را سدی دررسیدن به راه ازاد و شفاف گردش سرمایه و کالا میانگارد، لیکن، مادامی که با نیروئی همسنگ نازیسم آلمان و فاشیسم ژاپن در دوران سالهای دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی قرن بیستم، روبرو نباشد، نه تنها گزندی جدی به آنها وارد نخواهد کرد، بلکه انها را تغذیه نیز خواهد نمود. با کمی دقت و موشکافی در لابلای طرحها و پروژههای پیشنهادی تحلیلگران مسائل استراتژیک و کارشناسان امنیتی میتوان چنین برداشت کرد که تهیه پادزهرهائی، که امنیت درازمدت و پایدار را تامین و تضمین می کنند، بدون تحرکات عناصر مخرب (مانند باندهای تروریستی و گردنکشان محلی) میسر نیست! شاید از همین رو است که با تعبیه عوامل خود در مراکز کوچک قدرت هدف کنترل و جهت دادن به عملیاتی که ممکنست خطرآفرین و درعین حال دارای ابعاد ناشناخته باشد را دنبال میکند. امری که پیوسته در دستور کار اربابان قدرت بوده و هست.
عدهای میکوشند این توهم را به ملت ایران و افکار عمومی القا کنند که گوئی جمهوری اسلامی دهشتناکترین خطر برای صلح و ثبات جهانی است و این پندار نیز تقویت شده است که ایالات متحده امریکا (کشوری که نیمی از بودجه تسلیحاتی جهان را بخود اختصاص داده است و بخش قابل توجهی از بودجههای کشورهای دیگر نیز تحت نظر کارشناسان نظامی پنتاگون تعیین و تدوین میشوند) از رژیم مستقر در ایران مانند موش از گربه میترسد؛ و در پایان، نتیجهی دلخواه می گیرند، حال که امریکا حریف این رژیم نمیشود، پس ملت بی سلاح و بیدفاع ایران هیچ کاری نمیتواند بکند! غافل ازاینکه سردمداران حکومت اسلامی، پیش از قبضه کردن قدرت و طی این سی و چند سال، همواره سَر و سِر خود را با اربابان حفظ کردهاند (بارها این دسته از روابط پنهان از پرده برون افتاده است) اما بر خلاف نظریه بالا، جهانبانان دریافتهاند، که تاریخ مصرف چنین رژیمی منقضی شده و مقاومتاش برای بقا بیهوده است.( رویش زیاد شده و بمب اتمی و حکومت ابدی میخواهد!)
این بار همسوئی منافع و مصالح ملت ایران و جهانبانان فرصت تاریخی بینظیری بوجود آورده، که ملت ایران این خودفروختگان را به دست خود خلع ید کند وحاکم بر سرنوشت ملی خود شود. بدیهیست، در صورتیکه اندیشمندان ایرانی، در ایجاد همبستگی و هماهنگی و همرائی و همصدائی میان خود و مشارکت در رهبری مردم ایران، در جهت سرنگونی استبداد داخلی ناکام مانده، بعبارت دیگر، چنانچه این مهم بدست خود ملت ایران به انجام نرسد، قدرتهای بزرگ چنین وانمود خواهند کرد، آنها بوده اند، که با تحرکات نظامی ( که اگر به اجرا درآیند نتیجهای جز نابودی کشور و ملت در پی نخواهد داشت) ملت ایران را از دست دیکتاتور نجات داده اند و سرانجام کاپیتولاسیون خفتباری به ایران و ایرانیان تحمیل خواهند کرد و دست آخر عناصری وابسته بر مسند نشانده خواهند شد!
چگونه میتوان ازین فاجعه جلوگیری کرد؟ - تنها از طریق همبستگی ملی ایرانیان و همدلی اکثریت قریب به اتفاق گرایشات متنوع سیاسی اعم از کسانی که در داخل هستند و آنهایی که به عنوان اپوزیسیون خارج از کشور مطرح هستند، میتوان نقشه راهی را جهت مقاومت سازمانداده شده و مبارزه کارساز علیه حکومت استبدادی، تا خلع ید کامل آن، طرح و ارائه کرد و پس از تائید در مجمعی که همگی دران شرکت دارند، دوشادوش با ملت ایران به استقرار حاکمیت ملی دستیافت! ناگفته نماند، این پیروزی به آسانی بدست نخواهد امد: رهبران سیاسی ما میباید با در نظر گرفتن منافع ملی از یکسو و رعایت منافع جهانیان از سوی دیگر، نخست با ملت خود و سپس با جامعه جهانی تعاملی شفاف داشته باشند. در همین راستا قابل کتمان نیست که در گاه نخست می بایستی امور امنیتی کشور، در منطقه ای چنین حساس، پیشاپیش تضمین شده باشد!
یک ضرب المثل اروپائی میگوید: "آنچه انسان در مغز ندارد، باید با پا بدنبال ان بگردد". بعبارت روشنتر گرهای که با دست باز میشود را نباید با دندان باز کرد!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر